نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٣٠ - مقدمۀ چاپ دوّم
آهنگ ناخوشايند كه بدويان نامهذّب داشتند و مستوجب ملام قرآن شدهاند بانگ زد اى فرستادۀ خدا از آنچه خدايت آموخته بمن بياموز،و چون اقبالى نديد غافل از اينكه پيمبر از او بديگران مشغول است ندا مكرر و بانگ بلندتر كرد تا آنجا كه اثر كراهت در قيافۀ پيمبر نمودار شد و خاصّۀ بشرى در او بجنبيد كه اكنون اين بزرگان انديشه كنند كه پيروان محمّد همه كوران و فرو مايگان و بندگانند [١]و چهره در هم كشند و با آن كسان راز گوئى از سر گرفت.
همانوقت وحى آغاز شد كه: عَبَسَ وَ تَوَلّٰى أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمىٰ. وَ مٰا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكّٰى. أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرىٰ. أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنىٰ. فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰى. وَ مٰا عَلَيْكَ أَلاّٰ يَزَّكّٰى. أَمّٰا مَنْ جٰاءَكَ يَسْعىٰ. وَ هُوَ يَخْشىٰ. فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰى. كَلاّٰ إِنَّهٰا تَذْكِرَةٌ. فَمَنْ شٰاءَ ذَكَرَهُ [٢]آيۀ اول دوم وصف حال پيمبر است كه:«روى ترش كرد و پشت بگردانيد كه چرا آن كور نزد وى آمد.»آنگاه تعرض آغاز مىشود كه:«تو چه دانى شايد او پاك شود يا تذكار يابد و تذكارش سود دهد.»سپس لحن تعّرض اوج ميگيرد كه:«اما آنكه بىنيازى ميكند.تو بدو اقبال ميكنى كه اگر هم پاك نشود گناهى بر تو نيست.»و بار ديگر تعريض رنگ عتاب ميگيرد كه:«اما آنكه شتابان نزد تو آمده و همو ترسد،تو از وى تغافل ميكنى.»كلمۀ كلاّ در قرآن بسيار نيست و هر چه هست در آيات مكّى است و همه جا براى تشديد عتابست كه:
«هرگز چنين روا نيست كه اين تذكاريست و هر كه خواهد آن را ياد گيرد»كه نزد خدا آنكه بطلب حق مىشتابد اگر چه كورى فقير است از آن قدرتمند فخر فروش كه از حق بىنيازى ميكند و با پيروان حق سرگرانى ميكند،گرامىتر است كه كرم مرد به مال و جاه و حسب
[١] اسباب النزول واحدى.
[٢] سوره عبس آيه اول تا دوازدهم.