تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٩ - منتخباتى از كتاب پنج حكايت ويليام شكسپير
غزلهاى شيوا مى سرايد . آن گاه سربازى است دلير ، با بروتى مانند پلنگ كه آرزوهاى دور و دراز دارد ، در پى نيك نامى كوشان و براى جنگ و خونريزى خروشان ، همواره در طلب نامجويى و بلند آوازى ، از دهان اژدر بيم و باك ندارد . پس آن گاه قاضى است عادل ، با شكمى فربه ، كلاه پشمين بر سر و محاسنى آراسته ، عباراتى متين و حكاياتى دلنشين بر زبان ، با ديدهء ثاقب نظر مى كند . بارى پيوسته آن بازيگر بازىهاى خود را انجام مى دهد تا نوبت به پرده ششم مى رسد ، در آن هنگام پير مردى است سپيد مو و لاغر اندام ، كفش راحتى بر پا و عينكى بر بينى ، كيسهاى بر كنار . دريغا موزه هاى ايام شباب كه سابقا پاى او را تنگ مى نمود ، اكنون براى ساقهاى خشكيدهء وى فراخ گشته و صوت مردانه و بلند وى ، اينك مانند صداى كودكان نازك و باريك شده است همين كه نوبت به پردهء آخر مى رسد ، دومين عهد طفوليت از نو آغاز مى شود و به نيستى انجام مى پذيرد . » [١] « بسيط خاك مانند درياى محيط حبابهايى است موهوم و ميان تهى ، كه اين طايفه هم از آن گونهاند . لمحهاى جلوه گرى كنند ، ليكن در لمحهء ديگر در درياى نيستى ناپديد شوند .
واى بر آن كس كه بر حباب تكيه كند و از سراب شراب بخواهد . » [٢] « اگر خواهى كه در زمانه بر مركب آرزو سوار گردى ، همانا بايد كه خوى زمانه پيشه كنى ، با زبان خوش آمد گويى و با ديده دل فريبى بنمايى ، ليكن با دست خون بريزى بشتاب و در پى حصول مقصود درنگ منما » [٣] « آلام درونى خطا كاران و جراحات دل خيانت پيشگان چون از شفا خانهء ايزدى دارويى نيابد و پزشك الهى مرهمى از فضيلت و تقوى بر آن نگذارد ، ناچار
[١] همان مأخذ ، ج ١ ، ص ٥٣ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ١ ، ص ٧٣ . .
[٣] همان مأخذ ، ج ١ ، ص ٧٥ . .