تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٩ - ٤ - دريافت اشياء با اضداد خود
طبيعت را ديده و از آن ضد ، اين ضد ( جهان طبيعت و محدوديت و تنگنا بودن آن را ) شناختهاند ، لذا دايما احساس تنگى و تاريكى كرده و صورت زندان داشتن اين جهان را دريافتهاند و اين مضمون بسيار عالى است كه جلال الدين در مباحث مثنوى بارها متذكر شده است .
٤ - دريافت اشياء با اضداد خود جلال الدين ابيات متعددى را كه در اين موضوع سروده است به قرار ذيل است :
جز به ضد ضد را همى نتوان شناخت چون ببيند زخم بشناسد نواخت [١] چون چنين رفتى بديدى صد گشاد چون شدى در ضد آن ديدى فساد [٢] چون رهيدى ديدى اشكنجه دمار ز انكه ضد از ضد گردد آشكار [٣] بد ندانى تا ندانى نيك را ضد را از ضد توان ديد اى فتى [٤] آدمى كى بو برد از بوى او چون كه خوى اوست ضد خوى او [٥]
مسئله اول كه شناسايى حقايق با اضداد آنها بود ، غير از اين مسئلهء چهارم است كه دريافت اشياء را با اضداد بيان مى كند .
دريافت اشياء با اضداد خود روشنتر و كلىتر از شناخت اشياء با اضداد به نظر مى رسد .
چشيدن لذت عدالت پس از متلاشى شدن در زير پنجهء ظلم تحقق پيدا مى كند ، چنان كه براى درك تلخى و ناشايست بودن ستم ، دريافت عدالت نقش اساسى دارد . مطلبى را كه در مسئلهء سوم متذكر شديم ، در دريافت اشياء با اضداد خود هم جريان دارد ، رجوع شود .
[١] دفتر پنجم ، ص ٢٨٨ ، بيت ٥١ . .
[٢] دفتر ششم ، ص ٣٥٧ ، بيت ٦٢ . .
[٣] دفتر ششم ، ص ٣٦٣ ، بيت ٤٧ . .
[٤] دفتر چهارم ، ص ٢٣٧ ، بيت ٤٤ . .
[٥] دفتر سوم ، ص ١٨٥ ، بيت ٤٧ . .