تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - عاشق شخصيتهاى گوناگون نشويم ، وقتى كه حقيقت را پيدا كرديم ، كمال خود را در بجوييم و عمر عزيز را در دويدن به دنبال اين و آن مستهلك نسازيم
((٢٩٣)) از در دل و اهل دل آب حيات چند نوشيدى و وا شد چشمهات
((٢٩٤)) بس غذاى وجد و سكر بىخودى از در اهل دلان بر جا زدى
((٢٩٥)) باز اين در را رها كردى ز حرص گرد هر دكان همى گردى ز حرص
عاشق شخصيتهاى گوناگون نشويم ، وقتى كه حقيقت را پيدا كرديم ، كمال خود را در بجوييم و عمر عزيز را در دويدن به دنبال اين و آن مستهلك نسازيم چنان كه در مباحث گذشته گفتيم : گروهى در دنيا هستند كه كارشان فقط گره باز كردن و گره بستن است ، كارى با واقعيت ندارند . همچنان گروه هاى فراوانى هم پيدا مى شوند كه كارى جز دنباله روى اين شخصيت و آن شخصيت ندارند ، اينان نيز به بيمارى چند شخصيتى گرفتارند كه از عشق به افراد برجسته يا برجسته نما ، ناشى مى گردد . بدان جهت كه اين گروه ها لذت چشيدن واقعيت را در نيافتهاند ، گمان مى كنند با مربوط ساختن خود با كسانى كه در اجتماع چشمگير هستند : مى توانند خلا حس واقع جويى و واقع يابى خود را پر كنند كدامين انديشه خامتر ، بلكه منحرفتر از آن كه راه حقيقتيابى را رها كنيم و بدنبال سايه هايى كه حقيقت را حكايت مى كند كه ممكن است حكايتشان درست و ممكن است خلاف واقع بوده باشد بدويم و در آخر كار به قول جلال الدين ببينيم كه :
« از حكايت ما حكايت گشتهايم » .
اين شخصيتهاى وابسته ، معاملهء ضرر بارى انجام مى دهند ، آنان واقعيتها را مى دهند و سايهء مبهمى از حقايق را مى خرند . شخصيت مى فروشند ، وابستگى مى خرند . غائله مريد و مراد بازى به راه مى اندازند .