تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٣ - تفسير ابيات
متأسفانه خوبىها و بدىها به طور تجريدى از يك طرف و ناديده گرفتن اصل فوق از طرف ديگر باعث آن شده است كه افراد يك اجتماع در عمل به خوبىها يا ارتكاب بدىها خود را موجودات مستقلى پنداشته و آن دو پديدهء مورد ابتلاء هر فردى ، معناى جداگانه داشته باشد .
اين است مضمون بيت مورد تحليل كه مى گويد :
گر ز تو گويند وحشت زايدت ور ز ديگر آن فسانه آيدت
تفسير ابيات دو باره به مادر موسى عليه السلام وحى شد كه كودك خود را به آب بينداز ، ناراحت مباش و برحمت حق اميدوار باش . هيچ هراسى به خود راه مده ، كودكت را به رود نيل بينداز و به من اعتماد داشته باش ، من فرزند تو را در حالى كه رو سفيد ( پيامبرى ) است به تو خواهم رسانيد .
مادر موسى با توكل به خدايى كه بهترين تكيه گاه موجودات است كودك را به رود نيل انداخت .
اين سخن پايانى ندارد به طور خلاصه بگويم : فرعون بهر حيله و مكرى كه دست مى زد به پاهاى خود او مى پيچيد .
آن نابكار خون آشام صد هزاران كودك را در كوچه و بازار و خانه ها و ميدان كشت ، ولى بىخبر از آن كه خصم بنيان كن او در درون خانه اش مى خورد و مى آشامد و راه مى رود . فرعون تبه كار ديوانه وار دنبال جنينها مى گشت . بدون اين كه درون خانه خود را ببيند او حيله ها و دور بينىها راه انداخته بود .
مكرهاى فرعون معاند ، خود اژدهايى بود كه مكرهاى پادشاهان جهان را بلعيده بود ، اما در پشت پرده موسايى به وجود آمده بود كه فرعونتر ( با عظمتتر و توانا تر ) از فرعون بود ، آرى موسى به وجود آمد و مكرهاى فرعونى و خود فرعون را بكام اژدهايش كشيد .