تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٩ - منتخبى از بهترين اشعار هنرى لانگ فلو
تا در سينهء تنگ تو آرام گيرند ، جامه هاى عاريتى هستند كه روح به دور افكنده و تنها براى ما گرامى ابد اى ابديت بزرگ آنها را برگير زندگى كوتاه مانند بادى بيش نيست ، كه شاخه هاى درخت تو را خم مى كند ، و شكوفه هاى آن را بر خاك مى پراكند » [١] « زندگى كوتاه ما در ميان دو جاذبه و دو ميل متضاد توازن يافته ، نيروى غريزهاى كه انگيزندهء لذت است و نيروى غريزهء شريفتر كه انگيزندهء آرمان .
اين آشفتگى ، اين تضاد جاودانى اميال ناسوتى و آرمانهاى والا از تأثير اختر ناپيدايى است ، تأثير سيارهاى كه هنوز در آسمان ما كشف نشده .
همان گونه كه ماه از دروازهء تيرهء ابرى پل شناورى از نور بر دريا مى افكند ، كه بر الوارهاى لرزان آن تخيلات ما گرد مى شوند در ملك ظلمت و راز .
« همان گونه از عالم ارواح پلى از نو فرود مى آيد و آن را با دنياى ما پيوند مى دهد ،
[١] همان مأخذ ، ص ١١٢ . .