تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨١ - ٢ - تغيير در ماهيت اجتماع
٢ - تغيير در ماهيت اجتماع اعتقاد به اين كه ثبات و تحول اجتماعات كاملًا تابع ثبات و تحول افراد است ، ناشى از نوعى ساده لوحى است ، زيرا با اين كه : افراد اجتماعات از نظر تكاملى فردى پيش رفت زيادى نكرده و تحولات اجتماعى تاريخ بشرى خيلى فراوان بوده است ، يا حد اقل پيش رفتهاى فردى ، در مقابل تكامل اجتماعى ناچيز مى باشد ، اين يك رجز خوانى بىاساس است كه دو گروه افراطى و تفريطى سر مى دهند . گروه اول مى گويد :
اجتماع يعنى افراد و بس و چون اجتماعات رو به تكامل بوده است ، پس در حقيقت افراد رو به تكامل رفته است . گروه دوم مى گويد :
اجتماعات خود پديده هاى مستقلى بوده و افراد جز چند عدد صفر بيش نيستند و چون افراد از حالت صفر بودن تغيير پيدا نكردهاند ، لذا كوچكترين تغيير در زندگى اجتماعى انسانها به وجود نيامده است .
آن چه قابل مشاهدهء عينى است ، اين است كه محصول زندگى اجتماعى همواره رو به گسترش و تكامل بوده است ، براى اثبات اين معنى احتياج به مطالعهء مقدارى از سر گذشت بشرى داريم كه اين تكامل را مانند يك حقيقت عينى لمس كنيم .
بردگى حقوقى تقريباً از اجتماعات رخت بر بسته ، حد اقل در اذهان بشرى آزادى شخصيت به عنوان يكى از ايده آلهاى اعلاى بشرى نقش بسته است .
پيش رفت صنعت و گسترش نفوذ انسان در طبيعت و شناختهاى پزشكى و روانى همه و همه به طور تدريجى بروز نمودهاند .
اين حقيقت جاى ترديد نيست ، آن چه كه فوق العاده جالب توجه و با اهميت است ، پيدا كردن علل واقعى اين پيشرفتها است .
آيا تنها وجود افرادى از انسان كافى بود كه اجتماعاتى را به وجود بياورند و آن اجتماعات بحكم ضرورت طبيعى شروع به پيش رفت تدريجى و قانونى نمايد ؟ گويندهء