تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٠ - ٢٥ - آيا شخصيت و مغز انسانى در هضم دريافت و درك تضادها مى تواند تمام تعينات و خواص اضداد را ناديده بگيرد ؟
مانند ساير عناصر نمودى در هستى دارد .
اما پس از تفاعل با هيدروژن آن تعين استقلالى را از دست داده در موجوديت آب هضم مى شود ، بنا بر اين سؤال فوق قابل توجه نيست .
مى گوييم : اين گونه داورىها ناشى از نگريستن يك جانبه در قلمرو هستى است كه مى تواند عامل كافى براى ركود مغز و جهان بينى بوده باشد . اگر تمام انواع تضادها در پهنهء جهان مادى و قلمرو انسانى از قبيل تضاد اكسيژن و هيدروژن بود ، آن حكم محدود صحيح و منطقى تلقى مى گشت ، ولى واقعيتى كه سؤال فوق را موجب شده است خيلى بالاتر و عميقتر از آن است كه با نشان دادن مصداق معين يكى از انواع تضادها قابل درك بوده باشد .
اگر بخواهيم پاسخ سؤال مزبور را به طور كلى در نظر بگيريم ، لازم است اين مطلب را مورد توجه قرار بدهيم كه جريان اصل تضاد در قلمرو انسانها و جهان طبيعى در زمينهء مختلف و اساسى صورت مى گيرد .
زمينهء اول - واقعيتهاى توليد استمرارى است : مقصود از اين امور جريان و ادامهء حقايق نوعى در قلمرو انسان و جهان است ، اگر اين واقعيتها فى نفسه تضاد را بهمراه داشته باشند و ما بخواهيم با يكى از دو طرف تضاد يا حالت مخصوصى از سنتز ، سر و كار داشته باشيم ، همواره مجبوريم همهء تعينات و خواص آن دو طرف تضاد را مورد توجه و دقت قرار داده و به سوى مطلوب خويش توجيه كنيم ، به عنوان مثال در قلمرو انسانى همواره افراد انسانها با مى خواهم بىنهايت ، يا قابل انعطاف به اشكال متضاد توليد مى شوند ، مسلم است كه نه خود افراد مى توانند از مى خواهم بىنهايت و كنترل نشدهء آن بهره بردارى كنند و نه يك اجتماع متشكل مى تواند از مى خواهمهاى بىنهايت يا قابل انعطاف به بىنهايت افراد ، داراى سيستم معينى بوده باشد كه داراى ثبات ضرورى طبيعى باشد .
لذا اگر خود فرد يا اجتماع بخواهد اين نيرو را در مسير سعادت و فضيلت به راه بيندازد ، مجبور است تمايلات متضاد مى خواهم را به طور دايم كنترل و مهار