تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٦ - حكايت مارگير كه اژدهاى افسرده را مرده پنداشت و در رسنها پيچيده به بغداد آورد
حكايت مارگير كه اژدهاى افسرده را مرده پنداشت و در رسنها پيچيده به بغداد آورد
((٩٧٦)) يك حكايت بشنو از تاريخ گوى تا برى زين راز سر پوشيده بوى
((٩٧٧)) مارگيرى رفت اندر كوهسار تا بگيرد او به افسونهاش مار
((٩٧٨)) گر گران و گر شتابنده بود آن كه جوينده است يابنده بود
((٩٧٩)) در طلب زن دائماً تو هر دو دست كه طلب در راه نيكو رهبر است
((٩٨٠)) ننگ و لوك و خفته شكل و بىادب سوى او مى غيژ و او را مى طلب
((٩٨١)) گه بگفت و گه به خاموشى و گه بوى كردن گير هر سو بوى شه
((٩٨٢)) گفت آن يعقوب با اولاد خويش جستن يوسف كنيد از حد بيش
((٩٨٣)) هر حس خود را در اين جستن به جد هر طرف رانيد شكل مستعد
((٩٨٤)) گفت از روح خدا لا تيأسوا همچو گم كرده پسر رو سو به سو
((٩٨٥)) از ره حسّ دهان پرسان شويد روى جانان را به جان جويان شويد پرس پرسان مژدگانى جان دهيد گوش را بر چار راه آن نهيد
((٩٨٦)) هر كجا بوى خوش آيد بو بريد سوى آن سر كآشناى آن سريد
((٩٨٧)) هر كجا لطفى ببينى از كسى سوى اصل لطف ره يابى بسى
((٩٨٨)) اين همه خوشها ز دريايى است ژرف جز و را بگذار و بر كل دار طرف
((٩٨٩)) جنگهاى خلق بهر خوبى است برگ بىبرگى نشان طوبى است خشمهاى خلق بهر مهر خاست از جفاى خلق اميد وفاست
((٩٩٠)) خشمهاى خلق بهر آشتى است دام راحت دايماً بىراحتى است
((٩٩١)) هر زدن بهر نوازش را بود هر گله از شكر حاكى مى شود
((٩٩٢)) بوى بر از جزو تا كل اى كريم بوى بر از ضد تا ضد اى حكيم چون عصا در دست موسى گشت مار جمله عالم را بدين سان مى شمار
((٩٩٣)) جنگها مى آشتى آرد درست مارگير از بهر يارى مار جست