تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٨ - تفسير ابيات
آمدن از كشتى است كه در سطح اقيانوس زندگى در حركت است و گام گذاشتن به صندوق مقوايى است كه در روى امواج اقيانوس بىاختيار جست و خيز مى كند . ممكن است اين كار خنده آور ، تلخى يكنواخت بودن حركت كشتى و تماشا به دستگاه و ساكنين كشتى را به دست فراموشى بسپارد ، اما نبايد فراموش كرد كه در نورديدن پهنهء بىكران دريا احتياج به همان كشتى مجهز دارد كه حتى كوچكترين پيچ و مهره اش هم به طور جدى منظور شده است .
تفسير ابيات نمى دانم ، شايد بگوشت رسيده است كه مرد دانايى در هندوستان به گروهى انسان گرسنه مى رسد كه آنان از راه دور بمسافرت پرداخته بودند .
آن مرد خردمند ، وقتى كه مى بيند : آن انسانها گرسنه و بىنوا هستند ، محبت عقلانىاش كه ناشى از داناييش بود ، مى جوشد و رو به آنان كرده چون گل با طراوت برويشان شكوفان گشته سلام مى كند ، سپس مى گويد : دوستان من مى دانم كه گرسنگى و بىچيزى جمع شده شما را شديدا ناراحت نموده است .
[ آرى پيامبران و اولياء الله كه بشريت را رو به مقصد عالى تكامل توجيه و رهبرى مى كردند ، مى دانستند كه چه غرايز حيوانى در وجود انسانها نهفته و آنان چه گرسنگى عجيبى براى اشباع آن غرايز در خود حس مى كنند . ] اما دوستان من اگر در مسير خود به بچه هاى فيل رسيديد ، مبادا بر طرف كردن گرسنگى از يك طرف و گوشت لذيذ بچه هاى فيل از طرف ديگر شما را بفريبد و دست ببريد و آنها را براى بر طرف كردن گرسنگى تان بكشيد و بخوريد ، من شما را نصيحت مى كنم ، اندرز مرا بشنويد .
باز به شما تكرار مى كنم : از اين طرف كه مى رويد با حيوانى بنام فيل روبه رو خواهيد شد ، سر راهتان بچه هاى فيل زيادى خواهيد ديد ، نفس شما خواهد گفت : بچه هاى فيل را شكار كنيد ، زيرا ظريف و لطيف و چرب هستند ، اما بدانيد كه