تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٣ - ٨ - هماهنگ شدن اضداد براى ايجاد حقايق
چنان كه ملاحظه مى شود ، اين همان اصل است كه هگل آن را مورد توجه دقيقتر قرار داده و نتايج فلسفى و انسانى را از آن بيرون آورده ، بعدها كارل ماركس و انگلس و لنين و مائوتسه تونگ به پيروى از هگل ، تاريخ بشرى و تحولات وارده بر اجتماعات را از آن اصل استنتاج نمودهاند .
براى توضيح اين اصل مجبوريم اولا به طور اجمال قانون سه پايه را متذكر شويم . چون تنظيم كنندهء اصل سه پايه هگل آلمانى است ، ما مطابق روش او وارد مبحث مى شويم :
« ١٢٣ روش هگل در حل اين مسئله ، روش معروف ديالكتيك است كه اصل اساسى فلسفهء او است . روش ديالكتيك بر پايهء اين كشف استوار است كه بر خلاف آن چه تا بحال گمان بردهايم ، كلى نافى فصل نيست .
هگل دريافت كه هر تصورى ممكن است ضد خود را در خويشتن پنهان داشته باشد و اين ضد را مى توان از آن تصور بيرون آورد ، [١] يا استنتاج كرد و از آن به منزلهء فصل بهره جست و بدين گونه جنس را به نوع مبدل ساخت .
ساده ترين راه توضيح روش ديالكتيك اين است كه از آن نمونهء روشنى به دست دهيم و سپس اصول عمومى و منطقى لازمهء آن را بيان كنيم .
به عنوان نمونه : نخستين سه پايهء مقولات منطق هگل يعنى هستى و نيستى و گرديدن را در نظر مى گيريم . سخن را با مقولهء هستى آغاز مى كنيم ، منظور مقوله
[١] اين اصل كه هر شيء ضد خود را در خويشتن پنهان دارد ، در بعضى از ابيات جلال الدين مشاهده مى شود مانند : ضد اندر ضد پنهان مندرج * آتش اندر آب سوزان مندمج دفتر ششم ص ٤٠٤ بيت ٥٩ . . در عدم هست اى برادر چون بود * ضد اندر ضد چون مكنون بود دفتر پنجم ص ٢٩٥ بيت ٥٥ . . اين اصل در مسائل بعدى مشروحاً بررسى خواهيم كرد . .