تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٢ - ٨ - هماهنگ شدن اضداد براى ايجاد حقايق
غوره و انگور ضدّانند ليك چون كه غوره پخته شد ، شد يار نيك [١]
اين مرحله از جريان تضاد را مرحلهء سنتز مى نامند .
ابيات فوق مخصوصاً بيتهاى شمارهء ١ و ٢ و ٣ و ٨ و ٩ با صراحت قاطعانه تكاپو و هماهنگى اضداد را با يكديگر براى ايجاد حقايق بيان مى كند :
١ - زندگانى محصولى از تماس و تكاپوى اضداد است .
٢ - فساد و متلاشى شدن و نابود گشتن اشياء معلول متفرق شدن و ناهماهنگى اضداد است .
٣ - عمر جهان هستى معلول تماس و هماهنگى و تكاپوى اضداد است .
٤ - در ابديت كه ماده و صورت و حركتى وجود ندارد ، تضادى وجود ندارد .
٥ - حكمت هستى اقتضا كرده است كه اضداد به يك ديگر بپيوندند و مجموعا هستى را تشكيل بدهند .
[١] دفتر دوم ص ١٣٥ بيت ٤٠ . فرزند جلال الدين در كتاب فيه ما فيه ص ٢٤٥ و ٢٤٦ عبارت ذيل را هم از پدرش نقل كرده است : علم اگر به كلى در آدمى بودى و جهل نبودى آدمى بسوختى و نماندى ، اما نه چندان كه بفسرده و يخ بندد . پس جهل مطلوب آمد از اين رو بقاى وجود باويست و علم مطلوب است از آن رو كه وسيلت است به معرفت بارى ، پس هر دو ياريگر همديگرند و همهء اضداد چنيناند ، شب اگر چه ضد روز است اما ياريگر اوست و يك كار مى كنند ، اگر هميشه شب بودى ، هيچ كارى حاصل نشدى و بر نيامدى و اگر هميشه روز بودى ، سر و دماغ خيره ماندندى و ديوانه شدندى و معطل ، پس در شب مى آسايند و مى خسبند . همهء آلتها از دماغ و فكرت و دست و پا و سمع و بصر جمله قوت مى گيرند و روز آن قوتها را خرج مى كنند . پس جملهء اضداد نسبت به ما ضد مى نمايند ، اما نسبت به حكيم همه يك كار مى كنند و ضد نيستند . در عالم بنما كه كدام بد است در ضمن نيكى نسبت و كدام نيك است كه در ضمن آن بدى نيست ، مثلًا يكى قصد كشتن كسى كرد به زنا مشغول شد ، آن خون از او نيامد ، از اين رو كه زنا است بد است ، از اين رو كه مانع قتل شد نيكى است . پس بدى و نيكى يك چيزاند غير متجزى . .