تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٦ - همهء اجزاء اين جهان آكل و مأكول يكديگرند ، مگر شخصيت انسانى كه ما فوق قانون مزبور قرار گرفته است
مى پذيرد ، اين نزاع و جنگ را در ديباچهء دفتر ششم به قرار ذيل گفته است :
اين جهان جنگ است چون كل بنگرى ذره ذره همچو دين با كافرى آن يكى ذره همى پرد به چپ و آن دگر سوى يمين اندر طلب ذرهاى بالا و آن ديگر نگون جنگ فعليشان ببين اندر ركون جنگ فعلى جنگ طبعى جنگ قول در ميان جزءها حربيست هول اين جهان زين جنگ قايم مى بود در عناصر درنگر تا حل شود چار عنصر چار استون قويست كه برايشان سقف دنيا مستويست هر ستونى اشكنندهء آن دگر استن آب اشكنندهء آن شرر پس بناى خلق از اضداد بود لاجرم جنگى شدند از ضرّ و سود
يك مسئلهء مهم در اين مورد مطرح است كه شايد اغلب متفكرين كم و بيش در بارهء آن انديشيدهاند و مى گويند : اين جنگ و تزاحم كه از خواص ضرورى ماده و ماديات است چه حكمتى دارد ؟ مخصوصاً با نظر به اين كه مغلوب و مأكول در اين ميدان شكنجه مى بيند و تلخىهاى زهرآگين شكست در معركهء تنازع را مى چشد در مقابل اين مسئله كه باعث تحير افراد فراوانى از انديشمندان مى باشد راه حل مختصرى كه به نظر مى رسد ، اين است كه : اگر پديدهء تزاحم و غالب و مغلوب تنها در قلمرو مواد بىجان بود ، هرگز بشر خود را با مسئلهء فوق روبه رو نمى ديد ، ميليونها كهكشان در مسير خود با يكديگر نزاع داشته باشند و قويترين آنها ضعيف آنها را متلاشى بسازد ، كوچكترين اعتراضى به افكار انسانها خطور نمى كرد ، زيرا تزاحم و تلاشى با توجه به اين كه معلول قانون است ، مى تواند يك انديشهء منطقى را قانع بسازد آن چه كه باعث تحير و اضطراب بعضى از انديشه ها شده است ، موضوع حيات و جان است كه در ميدان تنازع رنج مى برد . بايستى اين موضوع را به دو جنبه يا دو مرحلهء متمايز تقسيم كنيم :