تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٩ - تفسير ابيات
درد دل رنج ديده اش را باز گو مى كند ، فرياد از بيدادگرى مى زند و آن شنوندهء راد مرد نه با گوش گوشتى و استخوانى و غضروفى ، بلكه با آن گوش دلش مى شنود كه حتى احتياجى به موج هم ندارد ، ديده بديدگانش مى دوزد و روح رنج ديده اش را به آغوش مى كشد ، اين شنيدنى است كه الفاظ گوينده مانند پنبه مانعى از انتقال موج سخن طبيعى او است .
ستمديدهء بىنوا درد و رنج من خود را كه شروع به ابراز كرده است ، تمام نكرده شنوندهء انسان روح او را كه در چنگال ظلم يك بىداد گر متلاشى شده است در مى يابد .
تفسير ابيات اگر تو داستان صاحبان باغ ضروان را خوانده و فهميدهاى ، با اين حال به چه علت گرفتار حيله جويى و مكر پردازى گشتهاى .
آنان با خوى كژدمى حيله ها مى كردند كه روزى چند فقير را ببرند ، همهء شب را رو در روى همديگر نشسته به مكر پردازى مى انديشيدند . مخفيانه با يكديگر قرار مى گذاشتند ، مبادا از حيله ها و قرار گذارىهايشان خدا مطلع شود مگر آن خدا نمى داند كه در گفتگوهاى پنهانى شما راستى و درستى است ، يا نادرستى و چاپلوسى ؟ آن خدايى كه باز گشت فردايى موجود در حال كوچ و گذران را مى داند چگونه از او غفلت مى ورزد ؟ او خدايى است كه آن موجود را آفريده و شمارش رياضى حقيقت او را مى داند .
آن سگان جاهل از روى نادانى و كورى براى خود قول و قرار پنهانى گذاشته و اسرار مخفيانه مى ساختند .
[ پس از اين مطلب حالا بيا ] - داستان خواجه را بشنو كه چگونه به سوى ده