تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٣ - آن جا كه گرگى به دست ميش سلاح مى دهد كه مراقب گرگ باش ، اگر گرگ را ديدى او را بكش
خود ، خدا و پيامبر و كتب آسمانى را هم تكيه گاه قرار مى دهند .
مى دانيد ، خنده آورترين نمايش نامهء بشرى كدامست ؟ موقعى است كه يك راه زن روح مى خواهد كاغذى به دست بگيرد و چنگيز و ماكياولى را فحش و ناسزا بگويد
((٦٤٥)) آن كمان و تير اندر دست او گرگ را جويان همه شب سو به سو
((٦٤٦)) گرگ به روى خود مسلط چون شرر گرگ جويان و ز گرگ او بىخبر
((٦٤٧)) هر پشه هر كيك چون گرگ و دده اندر آن ويرانه شان زخمى زده
((٦٤٨)) فرصت آن پشه راندن هم نبود از نهيب حملهء گرگ عنود
آن جا كه گرگى به دست ميش سلاح مى دهد كه مراقب گرگ باش ، اگر گرگ را ديدى او را بكش در چهار بيت فوق چند مطلب را جلال الدين متذكر مى شود كه همهء آنها قابل اهميت است :
١ - گرگهايى در جوامع بشرى وجود دارند كه بانسانها مسلطاند ، مانند مسلط بودن گرگ به ميش .
٢ - اين تسلط انواع گوناگونى دارد كه حتى مى تواند به شكل دفاع از ضعيف جلوه نمايد و در حقيقت دفاع از خود آن گرگها است .
٣ - ميشهاى آدميان غالبا ناخود آگاهانه تحت سلطهء گرگها قرار مى گيرند و آنها را آن چنان به موقعيت ميش بودن خود مشغول مى دارند و به قول جلال الدين پشه و مگس و مور و مار بر آنها مسلط مى كنند كه نه فرصتى براى درك علت