تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٠ - اكنون كه بخشندهء استعداد و گلو خداست ، پس انسانها نمى توانند كميت و كيفيت استعدادها را تعيين نمايند
گرفتنها همان تفاعلات اضداد است كه بايستى به بروز نمودهاى عالىتر منتهى گردد ما اكسيژن و هيدروژن و ساير عناصر شيميايى داريم كه با رو در رو قرار گرفتن و تفاعل سنتزها ايجاد مى كنند كه در پهنهء هستى موقعيت ضرورى خود را اشغال مى كنند . اگر اكسيژن زبانى داشت در موقع تفاعل به هيدروژن نمى گفت : چون من هستم ، وجود تو زايد يا بايستى وجود تو قربانى هستى من باشد . پس رو در رو قرار گرفتن انسانها با عوامل مخرب خلاف منطق الهى نيست ، آن چه كه خلاف منطق الهى است اين جمله است كه :
وجود تو قربانى وجود من
((٣٦)) حلق بخشيد او عصاى عدل را خورد او چندان عصا و حبل را
اكنون كه بخشندهء استعداد و گلو خداست ، پس انسانها نمى توانند كميت و كيفيت استعدادها را تعيين نمايند براى اكتشاف مقدار و چگونگى استعدادها كه در دو صحنهء انسان و طبيعت گسترده شده است ، اندكى از معلومات كه نصيب بشريت گشته است كافى نيست ، چنان كه مقدار و چگونگى اشكال هندسى كه از تركيب خطوط و اشكال ممكن است به وجود بيايد ، در شمارهء محدودى منحصر نمى گردد .
اين حقيقتى است كه در گذرگاه تاريخ با كمال وضوح مى توان مشاهده كرد .
ما احتياج نداريم براى اثبات اين كه با افزايش علم ، گسترش نامحدود استعداد موجودات براى انسانها كشف مى شود ، بدورانهاى ما قبل تاريخ بر گرديم .
كافى است كه از آغاز اطلاعات رسمى بشريت در بارهء واقعيتهاى طبيعى مطالعه را شروع نموده تدريجاً به نيمهء دوم از قرن بيستم برسيم ، روشن است كه جهان طبيعت اجزاء و نمودهاى خود را در مقابل ديده گان انسانهاى آن روز هم مانند امروز گسترده