تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨ - ١ - علم گرايى
را كه با چشم نبينم باورش نخواهم كرد . چهارمى مى گويد : آقايان اگر از من مى شنويد من سخنى دارم كه بىپرده خواهم گفت : آن چه را كه علم تأييدش نمى كند ، جز خيالات ساختگى چيز ديگرى نيست .
اين گونه دفاع از علم بىشباهت به عصبانى گشتن وكيل مدافعى كه به هر وضع ممكن و ناممكن مى خواهد دعواى موكل خود را صحيح قلمداد كند ، نبوده است . اكنون بشنويد كه همهء اين حماسه سرايىها و شعار دادنها با چه حيرت و بهت و مخالفتهاى جدى روبه رو شد . در همين قرن بيستم بود كه تاريخ علوم پىير روسو سر گذشت پر هياهوى علم را به خوبى باز گو كرده ، رسما در سالهاى اخير ورشكستگى علم را اعلام مى دارد . دستهء ديگرى بلند شده مى گويند : آقايان شما توانستيد سنگى را كه بر كلى در باره من و واقعيت به چاه انداخته بود در آوريد ؟ گروه ديگر پرچمى به دست گرفته در ميدان كتابها و كنفرانسها به راه افتادند كه اين شعار را به پرچم خود نقش كرده بودند :
« ما در نمايش نامهء بزرگ وجود هم بازيگريم و هم تماشاگر » .
جمع انبوهى از فيزيك دانان عالى مقام نغمهء عجيبترى را ساز كرده بودند ، شعار اينها خيلى شنيدنى است ، سر دستهء اين فيزيك دانان ماكس پلانك بود كه مى گفت : ما فيزيك دانان مانند متخصصين خط شناسى هستيم . مثلًا ما خطوط هيروگليفى را مى خوانيم كه مى گويد : تمدنى با اين مشخصات وجود داشته است . ما آن چه را كه امروز مى بينيم خطوط است ، اما خود تمدن به طور عينى به هيچ وجه مورد مشاهدهء ما نيست ، نمودهاى فيزيكى كه با آنها سر و كار داريم ، مانند همان خطوط هستند كه حقايقى را در ما وراى خود نشان مى دهند . حتى در اوايل قرن بيستم ( ١٩٠٥ م ) اومو فيزيك دان نامى روسيه در سخنرانى خود جملاتى را كه ما ذيلا نقل مى كنيم ، متذكر شد و لنين نيز ارزش آن را به خوبى حدس زده است :
« زندگى جهان درون آتم خواصى را بر ما آشكار مى سازد كه شايد با آن چه مضامين فيزيك قديم به دست مى دهد و ديگر اين مضامين كهنه شده است ، فرق داشته