تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٠ - مسئلهء ششم - قبض و بسط وجدان الهى
عيسى عليه السلام دست به نيايش ببارگاه الهى بلند مى كرد و سپس مى فرمود : احتياج و مقصود همه بر آورده شد .
از هم اكنون بدون رنج و مشقت بر گرديد و به بخشايندگى و نوازش الهى پى ببريد .
آن مبتلايان مانند آن شيران كه بند از زانويشان باز شود با به دست آوردن امان ، با هيجانات شادى ، ببركت دعاى عيسى عليه السلام به منزلهاى خود مى دويدند .
آنان مى رفتند و درد و الم و رنج و غمشان به تندرستى و شادى مبدل شده بود و به خانه و كاشانهء خود مى رسيدند .
تو اى مبتلا به بيمارى روحى ، بارها آفات و گرفتارىهاى روانى خويش را بررسى نمودى و به آستانهء باران الهى روى آوردى و بهبود روحى خود را دريافتى ، لنگ لنگان رفته بودى با پاى سالم بر گشتى ، با غم و اندوه رفته بودى و شادان و شكوفان مراجعت نمودى ، اما دريغا ، بدان جهت كه خود را گم كردهاى ، عظمت طبيبان جانت را درك نكردى و قدر آن عافيت روحانى را ندانستى اى سست عنصر تن پرور پيش از همهء آن تلاشهاى سست و بىبنياد ، برو زنجيرى بر پاى خود ببند كه خود را گم نكنى .
تو رفتى و از پيشگاه مردان الهى عسل معنى و روح نوشيدى ، اما ناسپاسى و فراموش كاريهاى تو ، آن همه نعمت الهى را از خاطر تو محو ساخت .
در نتيجه راه آن موفقيتهاى روحانى را با دست خويش به روى خود بستى ، هر چه بكوشى و اظهار خضوع كنى ، ديگر نخواهى توانست چشمه سارهاى دل صاحب دلان را به روى خود باز كنى .
برو هم اكنون از سر تسليم واقعى آستانهء آن راد مردان را درياب و چونان ابر بهارى كه قطرات باران را بر چمنزارها مى ريزد و آنها را با طراوت مى سازد اشك از ديده گان بر بوستان افسردهء درونت فرو ريز ، باشد كه شكوفه ها سر بكشد و