تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٤ - يك زنجير هم به پاى خود ببنديد تا خودتان را گم نكنيد
((٣٠٩)) تو مغفّل ريشهاى بر پاى بند تا ز خود هم گم نگردى اى لوند
يك زنجير هم به پاى خود ببنديد تا خودتان را گم نكنيد اين انسان كه موجودى عاقل و انديشمند و باهوش و با قريحه و داراى حافظهاى است كه مى تواند يك ميليون ميليارد اطلاع ثبت كند ، اين انسان كه يك پايش در كوچكترين كوانتم ( كوچكترين مقادير آتمها ) و پاى ديگرش به كهكشانها دراز مى شود ، خودش را گم مى كند خودش را گم مى كند ؟ معناى اين جمله اين است كه هر انسانى اولا خودش را پيدا مى كند و سپس از دست مى دهد .
بلى كمتر كسى هست كه حد اقل يك شناسايى اجمالى در بارهء خودش نداشته باشد ، اكثريت آدميان حد اقل براى تفسير لذايذ و آلامى كه در اين دنيا با آنها سر و كار دارد خودى براى خود دريافتهاند ، اينان اگر همين خود ابتدايى را مورد توجه و اهميت قرار بدهند ، مانند باغبانى كه به دانهء صحيح و سالم اهميت قائل شده آن را مى پروراند ، حركت و كوشش در بارهء تربيت آن خود ابتدايى داشته باشند ، بدون ترديد مى توانند آن خود را عالىتر نموده و بارورش بسازند ، و ليكن درد بىدرمان بشرى آن است كه حتى اين خود ابتدايى را هم گم مى كند و بفراموشى مى سپارد ، اگر به اين حقيقت توجه كنيم كه هيچ يك از جانوران از آن خود يا مجموع غرايز ماشينى كه دارند غفلت نمى ورزند و آن را گم نمى كنند ، حكمت الهى آن آيه كه مى گويد : . . . بل هم اضل . . . ( بلكه آن مردم كه خود را گم كردهاند از چهار پايان نيز گمراه ترند ) روشن خواهد گشت .