تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٧ - اى مربى من نمى خواهم خودت را بزحمت انداخته تربيتم كنى ، مرا از حيوانيت به انسانيت رهنمون شوى من چشم نمى خواهم ، لطفى كن بگذار به همين حماقتم ادامه بدهم اين است آن حماقت كه از حد نصاب گذشته و به بىنهايت رسيده است
رفتن در فضا مشغول مطالعهء هندسهء اقليدسى هم بوده باشيد . چرا ؟ زيرا عقل چنين چيزى را محال مى داند .
جاى بس تأسف است كه ما انسانها پر ارزشترين محصول ديناميسم حيات را كه بنوبت خود فعالترين نيروى زندگانى ما است ، از انديشه و تعقل تفكيك مى كنيم و با اين كار ناشايست صدها مشكلات براى فرد و اجتماع ايجاد مى كنيم و موقعى كه از عهدهء حل آن مشكلات بر نيامديم ، فلسفه هاى بد بينى به وجود مى آوريم و در بارهء انسان به نوميدى و ياس فلسفى دچار مى شويم .
بلى آن متفكرين كه احساس مى كنند : مى خواهم و نمى خواهم انسانها نه از طرف قلب ( عقل عملى ) و نه از مقتضاى طبيعت خود آنها مختل نمى شود ، پس ناچار از طرف عقل و انديشه خواهد بود - مى توانند با يك دقت نظر كافى به اين نتيجه منطقى برسند كه مختل شدن مى خواهم و نمى خواهم از طرف خيالات و توهمات يا در هوا و آرزوهاى غير عقلانى مى باشد كه هم در به وجود آمدن آن دو پديده تصرف مى كنند و هم در بقا و ادامه آنها دخالت مى ورزند .
بلى ، يك مسئلهء فوق العاده با اهميت وجود دارد و آن اين است كه روح كمال جوى انسانى نبايد در هيچ نقطهاى از نقاط زندگانى ميخكوب شده و مطلوبى را كه در موقعيت قبلى خواسته بود ، دو دستى بچسبد ، زيرا اين عامل ركود مرگبار است ، لذا بايد منطق و دانش انسان در زمينهء كمال جويى مى خواهم و نمى خواهمهايى را كه در طول زندگانى او گسترده خواهد شد ، با يك محاسبهء حد اقل تخمينى منظور نمايد و بداند كه هر مى خواهم و نمى خواهم دو جنبه دارد :
يك - جنبهء موقت ، اين جنبهء موقت به جهت تحولات طبيعى و افزايش دانش و بينش انسان تقريباً پا در هوا است و روزى فرا مى رسد كه با عروض تحول طبيعى يا پيش رفت رشد خود انسان ، مى خواهم به نمى خواهم يا بر عكس مبدل خواهد گشت .
دو - جنبهء اصيل و دايمى ، اثر روحى و طبيعى هر مى خواهم و نمى خواهم