تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٥ - ٨ - هماهنگ شدن اضداد براى ايجاد حقايق
ولى جز « هست بودن » هيچ گونه خاصيتى و خصلتى ندارد ، برابر گفتن اين است كه آن چيز اصلا هيچ و پوچ است .
اين ميز چهار گوش و قهوهاى رنگ و سخت و غيره است ، اگر فرضا بتوانيم شكل و رنگ و سختى و همهء خصوصيات آن را از ميان ببريم ، ديگر هيچ چيز از آن باقى نمى ماند . وقتى كه مى گوييم كه آن ميز « هست » ولى جز « هست بودن » هيچ گونه خاصيت يا خصلت ديگرى ندارد ، مثل اين است كه بگوييم كه آن ميز « نيست » پس « هست » مطلق و محض بىهيچگونه تعين ديگر ، همان « نيست » است ، يعنى هستى با نيستى يكى است .
چون هستى و نيستى يك چيزند ، به درون يكديگر گذر مى كنند . هستى به درون نيستى گذر مى كند و بر عكس نيستى به درون هستى ، زيرا انديشهء نيستى عبارت است از انديشهء خلاء و اين خلاء همان هستى محض است .
در نتيجهء اين انحلال هر مقوله به درون مقولهء ديگر ، انديشهء سومى لازم مى آيد كه تصور گذار هستى و نيستى به درون يكديگر باشد . اين همان مقولهء گرديدن است . پارمنيد مدتها پيش از هگل انديشهء گرديدن را تحليل كرد و نشان داد كه اين انديشه فقط حاوى دو شكل است كه عبارتند از ، گذر نيستى به درون هستى و گذار هستى به درون نيستى .
شكل نخست عبارت است از آغاز گرفتن و پيدايى و به هستى در آمدن و شكل دوم عبارت است از پايان يافتن و باز ايستادن و از ميان رفتن ، بدين گونه تا اين جا سه مقوله داريم :
آغاز سخن را بر هستى نهاديم و از آن نيستى را بيرون آورديم و از روابط ميان اين دو گرديدن را استنتاج كرديم . اينها نخستين سه مقولهء منطق هگلاند .
اينك مى توانيم اصول عمومى روشى را كه در اين جا به كار بستيم به شرح زير بيان كنيم :
اصل نخست آن است كه اين سه مقوله به ترتيب با جنس و فصل و نوع برابرند هستى ، جنس است . گرديدن گونه خاصى از هستى و از اين رو نوعى از آن است .