تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٨ - بياييد از حقيقت طفره نزنيم ، حقيقت اين است كه پليدىهاى ما براى ما قضا و سر نوشت مى سازد ، اين قضا گرد و غبارى در فضاى زندگانى ما به وجود مى آورد ، كارى كه ما در اين موقع انجام مى دهيم اين است كه مى خواهيم براى دور شدن از گرد و غبار به اين سو و به آن سو بدويم ، دست روى چشمان خود بگذاريم ، داد و فرياد راه بيندازيم ، همهء اين داد و فريادها و دويدنها بىهوده است ، بايد سراغ آن سوار را بگيريم كه در نتيجهء پليدى ما به وجود آمده و مى تازد و گرد و خاك بلند مى كند و مى پاشد
در زمينهء اصلى زندگانى نقش اساسى دارد ، بدين جهت لازم است كه انسان در تحقيق و ارزيابى دو پديدهء فوق آن چنان دقت حياتى داشته باشد كه عبور و جريان آنها از نظر طبيعى و روحى شخصيتى را متلاشى نكند .
((٣٨٣)) مكر آن فارس چو انگيزيد گرد و آن غبارت ز استعانت دور كرد
((٣٨٤)) سوى فارس رو مرو سوى غبار ور نه بر تو كوبد آن مكر سوار
بياييد از حقيقت طفره نزنيم ، حقيقت اين است كه پليدىهاى ما براى ما قضا و سر نوشت مى سازد ، اين قضا گرد و غبارى در فضاى زندگانى ما به وجود مى آورد ، كارى كه ما در اين موقع انجام مى دهيم اين است كه مى خواهيم براى دور شدن از گرد و غبار به اين سو و به آن سو بدويم ، دست روى چشمان خود بگذاريم ، داد و فرياد راه بيندازيم ، همهء اين داد و فريادها و دويدنها بىهوده است ، بايد سراغ آن سوار را بگيريم كه در نتيجهء پليدى ما به وجود آمده و مى تازد و گرد و خاك بلند مى كند و مى پاشد جلال الدين تا كنون بارها در بارهء قضا و قدر مسائلى را مطرح كرده است ، مى توان گفت : نتيجهء مجموع آن مسائل دست بسته بودن انسان در مقابل قضا و قدر بوده است ، ولى در دو بيت فوق و ابيات مربوطه : « باقى قصهء اهل سبا » منطقىترين نظريه را بميان كشيده و مى گويد : وقتى كه پليدىهاى شما مانند عللى كه معلولات خود را به وجود مى آورد ، قضا و قدرى را بر شما مسلط ساخت ، بىهوده دنبال آن معلولات ندويد ، خودتان را در چون و چراهايى در بارهء گرد و خاكى كه كارهاى زشت شما به وجود آورده است به داد و فرياد و تقلا وادار نكنيد ، سراغ آن علت برويد كه مانند سوارى نيرومند در پهنهء زندگانى شما مى تازد و گرد و خاك بر مى انگيزد .