تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٠ - گريز از قضا به سوى قضا چه معنا مى دهد ؟
((٤٧٢)) جز كسى كاندر قضاى حق گريخت خون او را هيچ تربيعى نريخت
((٤٧٣)) غير آن كه در گريزى در قضا هيچ حيله ندهدت از وى رها
گريز از قضا به سوى قضا چه معنا مى دهد ؟
جاى ترديد نيست كه مقصود از قضا در سخنان جلال الدين سر نوشت حتمى است كه در بارهء بشر مقرر گشته است ، لذا در همهء ابيات مربوط به قضا در تمام دفاتر مثنوى ناتوانى انسانها را در مقابل قضا مشاهده مى كنيم .
بنا بر اين توصيهء جلال الدين به فرار از قضا به قضا ( از ناتوانى به ناتوانى ديگر ) نامعقول به نظر مى رسد . به همين جهت است كه ما بايستى در تمام ابيات مربوطه به طور مجموعى دقت بيشترى كرده و محصول كلى آنها را به دست بياوريم .
مسلم است كه نه تنها جلال الدين بلكه پيامبران و خدا هم نمى توانند به آن چه كه خارج از توانايى انسان است تحريك و توصيه نمايند ، پس گريز و فرار از قضا كه مورد دستور يا توصيه قرار مى گيرد بدون ترديد مستلزم توانايى و اختيار است . (١) بنا بر اين معنى گريز و فرار مزبور برگشت به سوى خدا و پشيمانى از زشت كارى و پليدىها و تزكيهء نفس با اعمال نيكو و ايمان حقيقى خواهد بود .
(١) در سفينة البحارات قمى ، ج ١ ، ص ٤٤٦ روايتى از حضرت صادق عليه السلام نقل شده است كه فرموده است : « الدعا يرد القضاء بعد ما ابرم » . . ( و نيايش قضاى حتمى را بر مى گرداند ) . اين روايت بهترين شاهد است به اين كه پديدهء قضا به هيچ وجه نمى تواند دست انسان را بسته مانند يك آلت ناخود آگاه و بىاختيار نمايد . .