تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٥ - هشيارى انسان را به بينيد كه صداى باد كره خر خود را از ميان صدها باد در نيمهء شب با وجود رعد و باران تشخيص مى دهد ، اما نمى تواند جمال يار خود را كه عمرى با او زيسته است بشناسد
اين انسان به قول جلال الدين آن قدر پست مى شود كه :
آدمى كاو مى نگنجد در جهان در سر خارى همى گردد نهان
يا چنان كه در ابيات مورد تحليل مى گويد :
« در سه تاريكى شناسد باد خر »
آن ذات با عظمت كوچك مى شود و كوچك مى شود و تمام كمال بىنهايت خود را در تشخيص اقسام باد خر مستهلك مى سازد كه نه هم سنخ او است و نه وابستگى به حيات او دارد و نه لذتى در او ايجاد مى كند ، اما آشكارترين و زيباترين و با اهميت موضوع را كه با هستى او سر و كار دارد درك نمى كند و نمى شناسد . هنگامى كه به او مى گويى : روح تو چيست ؟ ديده گانش زمين و آسمان را مى گردد و مى گويد : چه ؟ چه گفتى ؟ آرى فهميدم ، عموى من هم اسمش نوح بود ، كوتاه قد و موهاى مشكى داشت نكند با حاج روح الله ريش سفيد كوچهء ما هم آشنايى دارى ؟ راستى هم آدم درستى است به او مى گويى : من چيست ؟ مى گويد : من سالها است كه ما با يك من و نيم من و يك چارك كارى نداريم ، كيلو و نيم كيلو تا يك گرم را مى شناسيم انديشه دارى ؟ انديشه درست است ، درست است ، ما وقتى كه با قطار به اهواز مى رفتيم از انديمشك عبور كرديم اى زمامداران اى رهبران اى مربيان شما را به آن خدا سوگند مى دهم كه اگر نامش را هم به زبان نياوريد در اعماق قلبتان او را مى شناسيد . شما را سوگند به آن احتمال مى دهيم كه موضوعش خدا است و در مغز شما در ميان هزاران احتمال چشمك مى زند ، نگذاريد روح بىنهايت جو و جهان ياب انسانها در تشخيص و تحقيق و پذيرش باد كره خرها مستهلك شود ، شما مى دانيد كه :
دير و زود اين شكل و شخص نازنين خاك خواهد گشتن و خاكش غبار
شما مى دانيد كه خودتان از بين خواهيد رفت و سايه هايى از موجوديت خود را در وجدان حساس تاريخ به جاى خواهيد گذاشت ، براى آن كه اين سايه ها موجب