تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٦ - تمام حوادث زندگى در موقع احتضار از مغز انسانى با سرعت زيادى رژه مى روند
امكانات را در اختيار داريم ، ولى :
« دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا » .
اين همه ناديده گرفتنها و طفره زدنها از واقعيات در مقابل علم خداوندى و ديده گان تيز بين روح انسانى چه نتيجهاى خواهد داد ، جز حسرت و ناله هاى جان خراشى كه در روز بر كنار رفتن پرده ها سر خواهيم داد .
دريغا كه اختلاط اين دو كلمه : ( نمى بينم ) و ( نيست ) با يكديگر در تمام طول تاريخ و در هر يك از جوامع بشرى دود از دودمان انسانى بر مى آورد . چه دردى مرگبارتر از اين كه حتى تفاوت ميان دو كلمهء ( نمى بينم ) و ( نيست ) را هم مى توانيم با پردهء ظلمانى خود خواهى بپوشانيم .
اين حقيقت را نمى دانيم يا روى اين حقيقت پرده مى كشيم كه حجابى كه ميان خود و واقعيات ايجاد مى كنيم ، ضخامتش از نفوذ ديده گان طبيعى ما جلوگيرى مى كند در صورتى كه در مقابل علم خداوندى حجابى وجود ندارد و در مقابل ديده گان تيز بين روح كه واقعيت را در دست دارد ، آن حجاب هر اندازه هم ضخم باشد ، باز آن چنان شفاف است كه گويى حجابى وجود ندارد .
((١٢٠)) حرص دنيا رفت و چشمش تيز شد چشم او روشن كه چون خونريز شد
تمام حوادث زندگى در موقع احتضار از مغز انسانى با سرعت زيادى رژه مى روند در آن هنگام كه نفسهاى يك انسان به حد شمارش مى رسد ، ديوار زندگانى كه در گذشته به بلندى و قطر و گسترش ابديت جلوه مى كرد ، شكاف بر مى دارد ، تغييراتى در مغز انسانى ايجاد مى گردد كه وسايل سنجش زمان و بعد و وحدت و كثرت دگرگون شده شب و روز و ساعت و سال و قرن و يك و دو ، دراز و كوتاه و پهن از ديدگاه مغز بيك باره دور مى شوند و ناپديد مى گردند ، گويى همهء سيم كشىهاى مغز