تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤ - منتخباتى از كتاب هملت ويليام شكسپير
پس چه بايد كرد ؟ چه كارى كه از دست آن بر نيايد ؟ اما وقتى كه نتوان توبه كرد ، ديگر چه كارى از آن ساخته است ؟ اوه چه بىچارگى چه دلى به سياهى مرگ چه روح پاى در گلى كه هر چه بيشتر براى رهايى مى كوشد بيشتر فرو مى رود اى فرشتگان ياريم كنيد و شما اى تارهاى پولادين قلب من ، همچون اعصاب كودك نوزاد نرم گرديد شايد كار به نيكى بينجامد . » [١] « شاه - سخنان رو به آسمان دارند ، اما انديشهام بر زمين مى ماند . سخن تا انديشه با وى همراه نباشد هرگز به آسمان دسترس ندارد . » [٢] « هملت - . . . عادت ، ان غولى كه هر احساسى را در ما مى بلعد ، با همه ديو سيرتى از اين جهت فرشتهاى است كه در تمرين كارهاى نيك و پسنديده نيز جامه و ردايى شايسته در ما مى پوشاند . امشب خود دارى ورزيد ، و همين خود امساك بعدى را اندكى آسانتر خواهد كرد : و آن كه از پى آن خواهد آمد باز آسانتر خواهد بود چه ، عادت كم و بيش مى تواند مهر و نشان طبيعت را دگرگون سازد و حتى اهريمن را رام گرداند يا با نيرويى شگرف بيرونش براند . » [٣] « هملت نه در جايى كه سر گرم خوردن باشد ، بلكه آن جا كه مى خورندش . انجمنى از كرمهاى سياست مدار به جانش افتادهاند . در زمينهء خورد و خوراك يگانه سرور و سالارتان كرم است ، ما همه گونه جانوران را پرورش مى دهيم تا خود پروار شويم ، و باز ما براى كرمهاست كه خود را پروار مى كنيم . شاه فربه و گداى لاغر دو خورش متفاوت بيش نيستند ، دو خورش بر سر يك ميز ، همين و بس . » [٤] « هملت - . . . چگونه هر تصادفى مرا متهم مى دارد و بر انتقام كند رفتار من مهميز مى زند آدمى ، اگر همهء لذت و برنامهء اوقاتش جز خور و خواب نباشد ، چيست ؟
[١] همان مأخذ ، ص ١٣٢ و ١٣٣ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٣٥ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١٤٤ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ١٥٥ . .