تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٥ - از دست ١٧١ خود طبيعى ١٨٧ رها شويد و كف بزنيد ، نقص حيوانى را از خود دور كنيد ، پاى كوبان برقص در آييد
براى تهييج و تخليهء شهوت در پديدهء رقص از جنبهء روانى سرچشمه مى گيرد ، اگر چه تخدير احتياج به انگيزه و عامل دارد . ممكن است شما بگوييد : چه مانعى دارد ، بگذاريد چند لحظه هم انسان با از دست دادن خود ، در دريايى از لذت غوطه ور شود ، بالاخره انسان انسان است و با غوطه ور شدن در لذت انسانيت او نابود نمى شود .
مى گوييم : سطح ظاهرى قضيه همين است كه شما مى گوييد . اما دو چيز را فراموش نكنيم :
يك - تا كسى لذت مالكيت به شخصيت را از دست ندهد ، لذت چند لحظهاى نمى تواند او را چنان جلب كند كه خود را از خود رها بسازد ، اينان نه لذت آزادى واقعى شخصيت را مى چشند و نه از لذت مالكيت به شخصيت اطلاعى دارند . رقص همان عمل است كه كودك دو ساله لذت آن را به لذت بهداشت مقدم مى دارد .
دو - اصل خود براى اين رقص كننده ها مطرح نيست ، كدام خود ؟ :
خويشتن را چون خودى بيدار كرد آشكارا عالم پندار كرد خيزد ، انگيزد ، برد ، تابد ، دهد سوزد ، افروزد ، كشد ، ميرد ، دهد وسعت ايام جولانگاه او آسمان موجى ز گرد راه او قطره چون حرف خودى از بر كند هستى بىپايه را گوهر كند كوه چون از خود رود صحرا شود شكوه سنج جوشش دريا شود سبزه چون تاب دميد از خويش يافت همت او سينهء گلشن شكافت چون خودى آرد به هم نيروى زيست مى گشايد قلزمى از جوى زيست »
اقبال لاهورى « از ديدگاه يك آدم معمولى ، پديده رقص روح انسانى را براى مدتى از زنجير گرانبار اندوه و اضطراب و سنگينى قيودى كه اجتماع و طبيعت به دست و پاى او زده است آزاد نموده ، راحتى و آرامش لذت بخشى به او مى دهد .