تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٤ - فريفتن روستايى شهرى را و به دعوت خواندن او را به لابه و الحاح بسيار
كدامين انسان عاقل مى تواند در محدوديت انديشه و حدس و روشن بينى خود كوچكترين ترديدى داشته باشد ؟ كيست كه با توجه به اين كه موجوديت ناچيز او بستگى به ميليونها عامل طبيعى و انسانى دارد و هر لحظهاى روح او مى تواند قاره كشف نشدهاى از واقعيات و حقايق را به او بنماياند ، با اين حال يقين كند كه هم كشتى مرموز وجود خود را شناخته است و هم مى تواند آن كشتى را در سطح اقيانوس هستى مطابق دل خواه خود براند و به ساحل مقصودش برساند ؟
هزار نقش بر آرد زمانه و نبود يكى چنان كه در آيينهء تصور ماست »
انورى » سرتاسر تاريخ بشرى چه در قلمرو فرد فرد انسانها و چه در قلمرو اجتماعات با مثالهاى بىشمار كوچك و بزرگ اين حقيقت را ثابت مى كند كه رشد يافته ترين افكار و نيرومندترين افراد هرگز نتوانستهاند حتى نيمى از حوادث و رويدادهاى زندگانى مادى خود را كه تا حدود زيادى قابل محاسبه و اداره كردن اختيارى است بحساب قطعى رياضى در آورند - چه رسد بانفعالات و فعاليتها و ساير پديده هاى روانى كه هر لحظه در معرض تغيير و تحول قرار گرفته است . تاريخ صدها هيتلر كوچك و بزرگ را سراغ مى دهد كه با داشتن مغزهاى بزرگ سياسى و نظامى و اقتصادى در پيرامونش ، همه چيز را محاسبه كرده و به راه افتاده در وسط راه يك عامل محاسبه نشده كه به نظر آن هيتلر نوعى ، گستاخى كرده و به محاسباتشان تسليم نشده از كمين سر بر آورده و فرياد زده است كه از همان راه كه آمده بودى بر گرد و ديگر پس از اين به حسابگرىهاى خود ارزش مطلق قائل مباش .
صاحبان مكاتب با داشتن انديشه هاى بسيار نيرومند محاسبه مى كنند ، گاهى تنها مى روند و گاهى دست به ائتلاف مى زنند ، سپس بروز بعضى از عوامل مخفى آن روش و ائتلاف را به تضاد يا رقابت كشنده مبدل مى سازد .