تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٩ - تفسير ابيات
چرب كردن مرد لافى لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بيرون آمدن ميان حريفان كه چنين و چنان خورده ام
آيه
چرب كردن مرد لافى لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بيرون آمدن ميان حريفان كه چنين و چنان خورده ام
((٧٣٢)) دنبه پاره يافت مردى مستهان هر صباحى چرب كردى سبلتان
((٧٣٣)) در ميان منعمان رفتى كه من لوت چربى خوردهام در انجمن
((٧٣٤)) دست بر سبلت نهادى در نويد رمز ، يعنى سوى سبلت بنگريد
((٧٣٥)) كاين گواه صدق گفتار من است وين نشان چرب و شيرين خوردن است
((٧٣٦)) اشكمش گفتى جواب بىطنين كه اياذ الله كيد الكافرين
((٧٣٧)) لاف تو ما را برِ آتش بر نهاد كآن سبال چرب تو بر كنده باد
((٧٣٨)) گر نبودى لاف زشتت اى گدا يك كريمى رحم افكندى به ما ور نمودى عيب و كم كردى جفا هم بدى مهمانى يك آشنا
((٧٣٩)) راست گر گفتى و كج كم باختى يك طبيبى داروى ما ساختى
((٧٤٠)) گفت حق كه كج مجنبان گوش و دم ينفعن الصادقين صدقهم
((٧٤١)) كهف اندر كژ مخسب اى محتلم آن چه دارى وانما و فاستقم
((٧٤٢)) ور نگويى عيب خود بارى خمش از نمايش وز دغل خود را مكش بر سبال چرب خود تكيه مكن ز انكه گربه برد دنبه بىسخن
((٧٤٣)) گر تو نقدى يافتى مگشا دهان هست در ره سنگهاى امتحان
((٧٤٤)) سنگهاى امتحان را نيز پيش امتحانها هست در احوال خويش
((٧٤٥)) گفت يزدان از ولادت تا به حين يفتنون كل عام مرتين
((٧٤٦)) امتحان بر امتحان است اى پدر هين به كمتر امتحان خود را مخر ز امتحانات قضا ايمن مباش هان ز رسوايى بترس اى خواجه تاش
آيه « وَأَنَّ الله مُوهِنُ كَيْدِ اَلْكافِرِينَ ٨ : ١٨ . » (١)
(١) سوره الانفال ، آيهء ١٨ . .