تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٢ - ٥ - نتيجهء دو اصل شناسائى و دريافت اشياء با اضداد
از خدا ، عظمتى را براى او اثبات كنيم ، به نتيجهاى نخواهيم رسيد ، زيرا نفى خصوصيات بلكه نفى حقيقت يك ضد از ضد ديگر ، موضوع بر نهاده شده را نه تنها با عظمت يا محقر نمى سازد ، بلكه حتى باعث روشنايى مثبت هم نمى شود ، اما اين كه مى گوييم : معرفت به جهان معرفت ما را به خدا زيادتر و با عظمتتر مى نمايد ، نه از جهت شمول قانون دريافت حقيقت با اضدادش مى باشد ، بلكه به جهت مشاهدهء عظمت آثار است كه عظمت مؤثر را اثبات مى كند .
ابيات پيش از شمارهء ٤ :
ضدّ و ندّش نيست در ذات و عمل ز ان بپوشيدند هستىها حلل
بدين قرار است :
گفت قاضى : صوفيا خيره مشو يك مثالى در بيان اين شنو اين ببين و حال اين را نيك دان ور نبينى حال را نيكو بخوان بىقرارىّ درون عاشقان حاصل آمد از قرار دلستان آن چو كُه در ناز ثابت آمده عاشقان چون برگها لرزان شده خندهء او گريه ها انگيخته آب رويش آب روها ريخته اين همه چون و چگونه چون زند بر سر درياى بىچون مى طپد
ضد و ندش . . . مضمون مجموع ابيات فوق سه مسئله را مطرح مى كند :
١ - استناد وجود ضد به ضد خود .
٢ - خداوند در جهان هستى نه ضدى دارد و نه مثلى .
٣ - نمودها و حقايق مختلف و متضاد در يك زمينهء واحد كه تضادى در آن وجود ندارد و تحقق پيدا كرده است .
مسئلهء يكم و سوم را در مسائل آينده مطرح خواهيم كرد .
اما مسئلهء دوم كه مى گويد : خداوند در جهان هستى نه ضدى دارد و نه مثلى ، يكى از اساسىترين مسائل حكمت الهى است ، زيرا نه يك واحد زمينهاى وجود