تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٢
تو خيال مى كنى اين حرف را كه مى زنم افسانه پردازى است ؟ نه هرگز ، مردان كار به خوبى مى دانند كه من وصف حال واقعى و بيان حضور در پيشگاه يار را توضيح مى دهم .
آن مرد زشت و حق ناشناس كه قرآن را افسانه و اساطير مى ناميد از نفاق بود . [ چند بيت بعدى با ابيات قبلى تقريباً بىرابطه به نظر مى آيد و براى ايجاد ارتباط ميان آنها دقت زيادى لازم است ] .
در قلمرو ما وراى طبيعت كه جايگاه تشعشع انوار الهى است ، زمان با تمام خصوصيات و گذشته و حال و آينده اش دامن بر مى چيند و از بين مى رود . اين زمان و قطعات و عوارضش مربوط به ساختمان مغز تست كه يك حقيقت را متعدد نشان مى دهد .
[ مباحث مربوط بزمان و سازندگى ذهنى انسانى در بارهء آن ، در مجلدات پيشين بحث شده است ، مراجعه شود ] .
يك حقيقت با داشتن جهات گوناگون به نظر متعدد مى رسد ، مثلًا يك انسان معين پدر كسى است و پسر كسى ديگر .
زيد كه به بالاى بام رفته است ، بام زير پاى او قرار دارد ، اما عمرو كه در اطاق است ، همان بام بالاى سر او است ، اما سقف و بام يك حقيقت بيش نيست ، اين وحدت با تعدد اعتبارى را كه گفتيم ، فقط به عنوان مثال است و نمى تواند واقعيت وحدت الهى و كثرات هستى را توضيح بدهد ، همواره سخن كهنهء جلوه گاه ماده از ابراز معناى نو عاجز است .
پايان قسمت اول از دفتر سوم ٢١ / ٣ / ١٣٥١ < / لغة النص = فارسي >