تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٩ - از مردان روشن دل نيرو و چراغى فرا راه زندگى بگيريد نه از تورم يافتگان باد حوادث و خاك طبيعت
مبارزهء مستقيم را با منافقين و اخلالگران نمى دهد ، لازمه اش ائتلاف مردان بزرگ با پليدان نيست ، بلكه منطق شرايط محيط است كه سكوت و سوختن و ساختن را تجويز مى كند و به اندازهء ارتفاع شرايط نامساعد ، منطق سكوت و سوختن و ساختن به حركت و ناسازگارى و آتش زدن مبدل مى گردد . ظاهر بيت جلال الدين :
((٦١٠)) با لئيمان بسته نيكان ز اضطرار ز اضطرار است آدمى مردار خوار
همان سكوت است كه شرايط محيط ايجاب مى كند و مطلبى است متين و صحيح . اين سكوت و سازش همواره با مبارزهء جدى كه در درون انسانهاى بزرگ در باره تبهكاران وجود دارد ، يكى از وظايف پيش روان و عظماى تاريخ است .
((٦٤٠)) بندهء يك مرد روشن دل شوى به كه بر فرق سر شاهان روى
((٦٤١)) از ملوك خاك جز بانگ دهل تو نخواهى يافت اى پيك سبل
از مردان روشن دل نيرو و چراغى فرا راه زندگى بگيريد نه از تورم يافتگان باد حوادث و خاك طبيعت از آن موجود خاكى كه حوادث ناخود آگاه و گرد و غبار طبيعت آن را متورم ساخته و به پيش انداخته است ، چه توقع داريد ؟ براى آنان خودى به وجود آمده است كه عناصر اساسيش ضد عقل و قلب آدمى است ، آيا انتظار داريد كه اين خودهاى تورم يافته ، براى شما آن من انسانى را كه عقل سليم و قلب پاك دو بال اساسى آن است بدهند ؟ حتما در طول زندگانى خود بارها اين مضمون را ديده ، يا شنيدهايد كه :
ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه شود هستى بخش خشك ابرى كه شود ز آب تهى نايد از وى صفت آب دهى
اين خود طبيعى پرستان حد و مرزى به تورم و تاخت و تازشان سراغ ندارند