تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٨ - تفسير ابيات
آنان كه در اين زندگانى گريزاندن مردم را به اين سو و آن سو براى بدام انداختنشان ، هدف حيات خود مى دانند ، ناخود آگاهانه بدام وجدان تاريخ افتاده ، خواه ناخواه خود شكار سر نوشتى شوم خواهند گشت .
مشيت الهى آن نيست كه مردم در روى كرهء زمين به شغل ناميمون شكار گيرى بپردازند ، چنان كه گريز از مشيت الهى كه در باره يك فرد يا يك اجتماع تثبيت شده است آن قدر پوچ و نامعقول است كه گريز از تنفس با خواستن حيات البته در مباحث قضا و قدر به طور خلاصه اشاره كردهايم كه اطلاع از مشيت الهى در بارهء سر نوشت آدمى براى هيچ كس امكان پذير نيست ، از طرف ديگر كار و كوشش تا آخرين درجهء ممكن عنصر دوم سر نوشت ما آدميان است .
اما تكيه بر خود و انديشه و نيروى خود و غفلت از نظارت و سلطهء الهى بر جهان هستى اين است آن بد بختى اختيارى كه بسقوط روح منتهى مى گردد .
تفسير ابيات بز كوهى بر روى كوههاى مرتفع براى پيدا كردن غذا به اين سو و آن سو مى دود . اين حيوان براى پيدا كردن و چيدن علف به قلهء كوه ها مى رود ، ناگهان از حكم آسمانى جريان ديگرى پيش پايش گسترده مى شود .
در آن جايگاه از كوه كه ايستاده است ، چشمش به بز كوهى مادهاى روى كوه مقابل مى افتد ، شهوت خيره كننده ديده گانش را نابينا مى سازد ، به طورى كه فاصلهء دو كوه را نمى بيند ميان خود و آن بز ماده را آن قدر اندك مى بيند كه گويى انسان در حياط خانهء خود دم بالوعه ( سر چاه آب ريزى ) ، ايستاده است ، بىنوا سر مست شهوت هزاران ذراع را دو ذراع مى بيند و مستانه حالت جهش به خود مى گيرد ، با سرعت تمام مى جهد و ميان دو كوه سر نگون مى گردد .
[ سر نوشت اين بىنوا را در نظر بگيريد ] از دست صيادان بىرحم به كوه ها مى گريزد و براى پيدا كردن علف در قلهء كوه ها به گردش مى پردازد ، سپس به تحريك شهوت