تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥١ - تفسير ابيات
اينان جست و خيزى كه از حيات واقعى كشف كند ندارند ، زيرا مردگان متحركى هستند كه كاموران كامجو را از دست و پا زدن خود بخنده در مى آورند .
مى دانيد در اين دنيا چه كسانى حقيقتاً مى رقصند ؟ رقص واقعى از آن كسانى است كه با اشارهء انگشتان و ابروان انسانى بزرگ كه به شكل جهان هستى در آمده است ، دست مى فشانند و پاى مى كوبند .
از اقيانوس زلال هستى بر مى جهند و در درياى خون كه از دل منفجر شدهء آنان در عشق الهى بر صفحهء هستى روانه مى گردد فرو مى روند ، در آن درياى خون پاى مى كوبند و دست مى فشانند .
جهان هستى براى آنان ميدان رقصى است كه سروش جان نوازشان زمزمهء قوانين الهى است ، اين سروش آنان را به سوى انسانهايى روانه مى سازد كه در معركهء تنازع در بقا ، زير پاى دژخيمان لگدكوب اقوياى بىخبر از همه چيز مشغول جان كندن هستند ، دست آنان را مى گيرند و به عرصهء ميدان مى آورند و به جست و خيز وادارشان مى سازند ، اين يك طرب و رقصى است كه از اولين ساعت خود هشياريشان در پهنهء ميدان هستى شروع و در اعماق درياى خون كه از جگر و دلشان روانه گشته است پايان مى پذيرد .
اينان دست مى زنند ، صداى كف زدن آنان در تمام اجزاى اين گنبد لاجوردين طنين مى اندازد ، آغاز كف زدن آنان لحظه ايست كه از چنگال مرگبار خود حيوانى رها شدهاند . در آن هنگام كه نقص انسانى خود را پشت سر گذاشتند روح سبكبالشان در فضاى خالى از ماده برقص در مى آيد .
مطربان و نوازندگان ماهرى براى آنان مى نوازند ، جاى آنان كجا است و در كجا نشستهاند ؟ اين مطربان و نوازندگان در اعماق دل خود رقص كنندگان نشسته و سرود الهى را براى آنان مى نوازند ، چه كسى آنان را تحسين مى كند و براى تشويقشان كف مى زند ؟ : درياها ، برگها ، شاخه ها .
تو مى گويى : من نه صداى آن نوازندگان را مى شنوم و نه كف زدن درياها