تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
(١)
مناجات
١ ص
(٢)
مقدمهء اول - گرايشهاى پنجگانه
٢ ص
(٣)
مقدمهاى بر تعريف گرايش
٣ ص
(٤)
1 - علم گرايى
٥ ص
(٥)
2 - فلسفه گرايى
١١ ص
(٦)
عنصر يكم علم و شناسايى خالص
١٢ ص
(٧)
عنصر دوم - فلسفه يك عنصر ديگر دارد كه ما آن را جهان يابى اصطلاح مى كنيم
١٣ ص
(٨)
3 - اخلاق گرايى
١٤ ص
(٩)
نتيجهء دوم
٢٤ ص
(١٠)
5 - دين گرايى
٢٥ ص
(١١)
نوع دوم - تكاليف تعبدى است
٢٩ ص
(١٢)
آيا تكاليف دينى چيزى جز رسوم و اخلاق تابو نيست ؟
٣١ ص
(١٣)
2 - علم و فلسفه و اخلاق و عرفان چه رابطهاى با دين دارند ؟
٣٥ ص
(١٤)
جلال الدين بلخى و ويليام شكسپير
٣٦ ص
(١٥)
منتخباتى از كتاب هملت ويليام شكسپير
٥٣ ص
(١٦)
منتخباتى از كتاب پنج حكايت ويليام شكسپير
٦٦ ص
(١٧)
منتخباتى از كلبه عمو تام تأليف مادام هريت بيچراستو
٧٢ ص
(١٨)
منتخبى از اشعار آمريكايى
٧٨ ص
(١٩)
منتخبى از بهترين اشعار هنرى لانگ فلو
٨٣ ص
(٢٠)
آيه
١٠١ ص
(٢١)
آن چه كه افراد بشرى به يكديگر مى توانند بدهند و آن چه كه خدا به انسانها مى دهد
١٠٣ ص
(٢٢)
همهء اجزاء اين جهان آكل و مأكول يكديگرند ، مگر شخصيت انسانى كه ما فوق قانون مزبور قرار گرفته است
١٠٥ ص
(٢٣)
اكنون كه بخشندهء استعداد و گلو خداست ، پس انسانها نمى توانند كميت و كيفيت استعدادها را تعيين نمايند
١١٠ ص
(٢٤)
گسترش و تنوع استعدادها از نظر متافيزيكى
١١٢ ص
(٢٥)
بكوشيد تا يقين به دست بياوريد تا خيالات پا در هوا و گمانهاى اساس سد راه تكامل شما نگردد
١١٥ ص
(٢٦)
آيا مى توان عظمت جهان خارج از رحم مادر را به جنين قابل درك ساخت ؟
١٢٠ ص
(٢٧)
اگر تمام موجوديت طفل در همان حالت جنينى خلاصه مى گشت چه احتياجى به آن همه قواى طبيعى و نيروهاى درك و استعداد انعطاف مطابق محيطها داشت ؟
١٢١ ص
(٢٨)
تفسير ابيات
١٢٣ ص
(٢٩)
قصهء خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح
١٣٥ ص
(٣٠)
آيه
١٣٦ ص
(٣١)
روايت
١٣٧ ص
(٣٢)
با خدا باشيد تا احساس غربت و بيگانگى نكنيد
١٣٨ ص
(٣٣)
از دست « خود طبيعى » رها شويد و كف بزنيد ، نقص حيوانى را از خود دور كنيد ، پاى كوبان برقص در آييد
١٤٣ ص
(٣٤)
شوخى و دروغ حجاب تاريكى است كه از تماشاى فروغ جان آدمى جلوگيرى مى كند
١٤٦ ص
(٣٥)
شوخى چيست ؟
١٤٧ ص
(٣٦)
تفسير ابيات
١٤٨ ص
(٣٧)
بقيهء قصهء متعرضان پيل بچگان
١٥٣ ص
(٣٨)
آيه
١٥٤ ص
(٣٩)
تمام حوادث زندگى در موقع احتضار از مغز انسانى با سرعت زيادى رژه مى روند
١٥٦ ص
(٤٠)
منتظر آن نباشيم كه پديدهء مرگ پس از سپرى كردن فاصلهء زندگى به سراغ ما خواهد آمد ، بلكه نقاطى است كه فاصله هاى آنها مرگ است
١٥٨ ص
(٤١)
هر لحظه از عمر را كه از دست مى رود ، با گرايش به خدا جبران كنيم
١٦٠ ص
(٤٢)
زندگانى ناقص و كار تمام اين است خيال خام
١٦٢ ص
(٤٣)
اين هم يك خطاى ديگر بر آنان كه روح و هستى را از دست دادهاند ، با چند عدد آجر و سنگ تسليت مى دهيم ، يا به وسيلهء آنها بزندگى پوشالى خود معنى و ابديت مى بخشيم
١٦٤ ص
(٤٤)
تفسير ابيات
١٦٦ ص
(٤٥)
باز گشتن به حكايت پيل
١٧١ ص
(٤٦)
مال يك انسان مانند خون اوست ( بحثى در مالكيت )
١٧٧ ص
(٤٧)
بحثى در مالكيت
١٧٩ ص
(٤٨)
قلمرو مالكيت از دو جهت مى تواند نامحدود بوده باشد
١٨٠ ص
(٤٩)
قدرت و اختيارى كه براى مالك ايجاد مى شود
١٨١ ص
(٥٠)
تمايل به تحصيل قدرت و آزادى در بهره بردارى از آن سر دو راه متضاد
١٨٧ ص
(٥١)
خطر بردگان مملوك كه در عين حال مالك نما هستند
١٩٠ ص
(٥٢)
آنان كه داراى صفات پليد هستند ، هر اندازه هم بخواهند از آشكار شدن آنها جلوگيرى كنند ، باز سخنانشان رنگ و بوى همان صفات را آشكار خواهد ساخت
١٩٣ ص
(٥٣)
تفسير ابيات
١٩٤ ص
(٥٤)
يكديگر را دعا كنيم ، اين هم وسيلهء ديگر براى دريافت اتحاد
٢٠٠ ص
(٥٥)
تفسير ابيات
٢٠١ ص
(٥٦)
در بيان آن كه الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است
٢٠٣ ص
(٥٧)
دعا تنها براى بر آورده شدن احتياجات نيست
٢١٥ ص
(٥٨)
زندگى روح وابسته به جهان معنوى است كه پيرامون جهان ماده را فرا گرفته است
٢٢١ ص
(٥٩)
هر وقت كه كلمهء الله را از روى ايمان و با توجه واقعى از دل بر آوريم لبيك الهى جان ما را نوازش مى دهد
٢٢٢ ص
(٦٠)
فريفتن روستايى شهرى را و به دعوت خواندن او را به لابه و الحاح بسيار
٢٣١ ص
(٦١)
رابطهء دوستى ميان دو انسان مانند تخم بىموقع است كه در معرض فساد و نابودى است
٢٣٥ ص
(٦٢)
وقتى كه در ميان كشتزار دنبهء تر و تازهاى مى بينيد بدانيد كه غرضى در كار بوده است كه دنبه را از جاى اصلى خود كه آشپز خانهء آدميان است به كشتزار آورده است
٢٣٨ ص
(٦٣)
تفسير ابيات
٢٣٩ ص
(٦٤)
عاشق شخصيتهاى گوناگون نشويم ، وقتى كه حقيقت را پيدا كرديم ، كمال خود را در بجوييم و عمر عزيز را در دويدن به دنبال اين و آن مستهلك نسازيم
٢٤٧ ص
(٦٥)
تفسير ابيات
٢٤٨ ص
(٦٦)
جمع آمدن اهل آفت هر صباحى بر در صومعهء عيسى عليه السلام جهت طلب شفا به دعاى او
٢٥٠ ص
(٦٧)
آيه
٢٥٣ ص
(٦٨)
يك زنجير هم به پاى خود ببنديد تا خودتان را گم نكنيد
٢٥٤ ص
(٦٩)
مهر و وفا به آنان كه به حقوق خداوندى وفا نكردهاند بدترين بىوفايى است
٢٥٥ ص
(٧٠)
موقعى به خودتان بد بين و بد گمان باشيد كه در مقابل انسانى مانند خودتان سر تسليم فرود مى آوريد
٢٥٧ ص
(٧١)
از آن در رانده از اين در مانده ، بسوز و تباه شو
٢٦٢ ص
(٧٢)
بحثى در انقباض و انبساط روحى
٢٦٤ ص
(٧٣)
مسئلهء يكم - انبساط روانى و شكفتگى آن
٢٦٦ ص
(٧٤)
مسئلهء دوم - نسبيت انبساط روانى
٢٦٧ ص
(٧٥)
مسئلهء سوم - ريشهء اساسى انبساط و شكفتگى روانى و انقباض آن
٢٦٨ ص
(٧٦)
مسئلهء چهارم - انحراف از جادهء حق و حقيقت امروز به صورت انديشه در مى آيد ، فردا دلگيرت مى شود و پس فردا پاى گيرت مى گردد اين قبضهاى روانى كه در اين زندگانى پاى گيرت گشته است ، هنگام فرا رسيدن مرگ به صورت زنجير گرانبارى به دور گردن روحت بسته مى شود ، اين زنجير تا تو را در سقوط ابدى نپوساند خود پوسيده نخواهد گشت
٢٧٠ ص
(٧٧)
مسئلهء ششم - قبض و بسط وجدان الهى
٢٧٦ ص
(٧٨)
باقى قصهء اهل سبا
٢٨٥ ص
(٧٩)
آيه
٢٨٨ ص
(٨٠)
اى مربى من نمى خواهم خودت را بزحمت انداخته تربيتم كنى ، مرا از حيوانيت به انسانيت رهنمون شوى من چشم نمى خواهم ، لطفى كن بگذار به همين حماقتم ادامه بدهم اين است آن حماقت كه از حد نصاب گذشته و به بىنهايت رسيده است
٢٩١ ص
(٨١)
بياييد از حقيقت طفره نزنيم ، حقيقت اين است كه پليدىهاى ما براى ما قضا و سر نوشت مى سازد ، اين قضا گرد و غبارى در فضاى زندگانى ما به وجود مى آورد ، كارى كه ما در اين موقع انجام مى دهيم اين است كه مى خواهيم براى دور شدن از گرد و غبار به اين سو و به آن سو بدويم ، دست روى چشمان خود بگذاريم ، داد و فرياد راه بيندازيم ، همهء اين داد و فريادها و دويدنها بىهوده است ، بايد سراغ آن سوار را بگيريم كه در نتيجهء پليدى ما به وجود آمده و مى تازد و گرد و خاك بلند مى كند و مى پاشد
٢٩٨ ص
(٨٢)
اغنيا و چشمگيران وضع موجود جوامع بودند كه با پيامبران مبارزه مى كردند
٢٩٩ ص
(٨٣)
تفسير ابيات
٣٠٦ ص
(٨٤)
تفسير ابيات
٣١٣ ص
(٨٥)
رجوع به حكايت خواجه و روستايى
٣١٦ ص
(٨٦)
آيه
٣١٧ ص
(٨٧)
سير موجودات از عالم اعلا به عالم پست ، سپس صعود به عالم اعلا يعنى چه ؟
٣١٨ ص
(٨٨)
گريز از قضا به سوى قضا چه معنا مى دهد ؟
٣٢٠ ص
(٨٩)
تفسير ابيات
٣٢١ ص
(٩٠)
قصهء اهل ضروان و حيله كردن ايشان تا بىزحمت درويشان باغ را قطاف كنند
٣٢٤ ص
(٩١)
توضيح
٣٢٥ ص
(٩٢)
آيه
٣٢٦ ص
(٩٣)
به ناله ها و شكوه هاى رنج ديده گان جامعه گوش فرا دهيد ، اين است حقوق واجبهء گوش كه بايد ادا كنيد آن گاه ترتيب اثر بدهيد
٣٢٧ ص
(٩٤)
تفسير ابيات
٣٢٩ ص
(٩٥)
روان شدن خواجه به سوى ده
٣٣٢ ص
(٩٦)
آيه
٣٣٣ ص
(٩٧)
در بارهء دور افتادگان از اجتماعات چه بايد كرد ؟
٣٣٩ ص
(٩٨)
تفسير ابيات
٣٤٢ ص
(٩٩)
رفتن خواجه و قومش به سوى ده
٣٤٦ ص
(١٠٠)
روايت
٣٤٧ ص
(١٠١)
اميد و حركت ، انتظار و وصول
٣٥٠ ص
(١٠٢)
چگونه اميد را با خيالات مخلوط نكنيم ؟
٣٥١ ص
(١٠٣)
سنخيت اميد با حركتى كه ايجاد مى كند
٣٥٣ ص
(١٠٤)
سنخيت اميد و هدف
٣٥٤ ص
(١٠٥)
آيا اميد كه يكى از اجزاى اساسى زندگى است ، نوميدى هم عامل اختلال و نابودى آن است ؟
٣٥٥ ص
(١٠٦)
هنگامى كه هدف صحيح است شخص اميدوار در تمام لحظات اميد گام در هدف بر مى دارد
٣٥٦ ص
(١٠٧)
انتظار و انواع اساسى آن
٣٥٧ ص
(١٠٨)
نواختن مجنون آن سگى را كه مقيم كوى ليلى بود
٣٦٥ ص
(١٠٩)
آيه
٣٦٦ ص
(١١٠)
شرافت و ارزشى كه به وسيلهء مجاورت با حقايق با عظمت كسب مى شود
٣٦٧ ص
(١١١)
پس از شكستن صورتهاى ماده و ماديات نيرويى ما وراى طبيعى به دست خواهيد آورد كه به وسيلهء آن در روبناى سيستم طبيعت حاكميت خواهيد داشت
٣٦٩ ص
(١١٢)
بدون راهنماى كار دان خود سرانه راه نيفتيد
٣٧٣ ص
(١١٣)
تفسير ابيات
٣٧٤ ص
(١١٤)
رسيدن خواجه و قومش به سوى ده و ناديده و ناشناخت آوردن روستايى ايشان را
٣٧٩ ص
(١١٥)
آيه
٣٨٤ ص
(١١٦)
هنگامى كه به چاه خطرناك حوادث سر نگون شديد تا بتوانيد آرامش خود را از دست ندهيد
٣٨٥ ص
(١١٧)
نوع دوم - اخلالگران بىهدف
٣٨٨ ص
(١١٨)
از مردان روشن دل نيرو و چراغى فرا راه زندگى بگيريد نه از تورم يافتگان باد حوادث و خاك طبيعت
٣٨٩ ص
(١١٩)
مى خواهيد نتيجهء قوانين موضوعهء بشرى و فعاليت رهبرانش را درك كنيد ، دقتى در دو نوع زندگى انسانها بنماييد شهر نشينانشان راه زنان روح ، روستا نشينانشان گيج و راكد
٣٩٠ ص
(١٢٠)
آن جا كه گرگى به دست ميش سلاح مى دهد كه مراقب گرگ باش ، اگر گرگ را ديدى او را بكش
٣٩٣ ص
(١٢١)
هشيارى انسان را به بينيد كه صداى باد كره خر خود را از ميان صدها باد در نيمهء شب با وجود رعد و باران تشخيص مى دهد ، اما نمى تواند جمال يار خود را كه عمرى با او زيسته است بشناسد
٣٩٤ ص
(١٢٢)
اين مدعيان نابكار كه خود را واله و مست حق و حقيقت نشان مى دهند نه تنها مست و واله حق و حقيقت نيستند ، بلكه مستى آنان از باده نوشى هم نمى باشد ، آنان را خون مردم مست كرده و به عربده وادارشان كرده است
٣٩٦ ص
(١٢٣)
تفسير ابيات
٣٩٧ ص
(١٢٤)
بحثى در حكمت امتحان و آزمايش
٤١٠ ص
(١٢٥)
تعريف آزمايش
٤١١ ص
(١٢٦)
موضوع سوم - انگيزهء آزمايش
٤١٥ ص
(١٢٧)
آزمايشات مربوط به هدف هستى انسانها
٤١٧ ص
(١٢٨)
آيا علم خداوندى منافاتى با آزمايش دارد ؟
٤٢١ ص
(١٢٩)
آزمايش تا قيامت دايم است
٤٢٥ ص
(١٣٠)
تفسير ابيات
٤٢٦ ص
(١٣١)
تفسير ابيات
٤٣٨ ص
(١٣٢)
تفسير ابيات
٤٤٢ ص
(١٣٣)
قصهء هاروت و ماروت و دليرى ايشان بر امتحان حق تعالى
٤٤٤ ص
(١٣٤)
تفسير ابيات
٤٤٥ ص
(١٣٥)
مستى بز از ديدن ماده و جستن او به كوه مقابل
٤٤٦ ص
(١٣٦)
با هيچ حيله و مكرى از شعاع مشيت الهى نمى توان گريخت
٤٤٧ ص
(١٣٧)
تفسير ابيات
٤٤٨ ص
(١٣٨)
بدون تحصيل آمادگى به شكيبايى در حوادث سخت ، كورانه به راه نيفتيد
٤٥١ ص
(١٣٩)
هرگز نمى توان از استخوانهاى پوسيدهء هلاك شدگان گنهكار ، راه حق و حقيقت را پيدا كرد
٤٥٣ ص
(١٤٠)
زندگانى در قلمرو طبيعت براى هشياران ، گام برداشتن در خارستانى است پر سنگلاخ شما كه در اين خارستان پا برهنه گام برمى داريد ، آرام و با احتياط و با انديشه و با فروتنى حركت كنيد
٤٥٤ ص
(١٤١)
كوششهايى كه با توفيق ربانى همراه نشود ، نتيجهاى جز جان كندن ندارد
٤٥٥ ص
(١٤٢)
تفسير ابيات
٤٥٨ ص
(١٤٣)
تفسير ابيات
٤٦٤ ص
(١٤٤)
باز گشتن فرعون از ميدان به شهر شاد به تفريق بنى اسرائيل از زنانشان در شب حمل
٤٦٦ ص
(١٤٥)
تفسير ابيات
٤٦٧ ص
(١٤٦)
پيدا شدن ستارهء موسى بر آسمان و غريو منجمان در ميدان
٤٧٣ ص
(١٤٧)
آيا هست و نيست و طلوع و غروب و ساير حركات ستاره ها در سر نوشت انسانها تاثير مى كند ؟
٤٧٥ ص
(١٤٨)
تفسير ابيات
٤٧٧ ص
(١٤٩)
تفسير ابيات
٤٨٥ ص
(١٥٠)
وحى آمدن به مادر موسى عليه السلام كه در آبش افكن
٤٨٧ ص
(١٥١)
هنگامى كه صفات پليد را در بارهء كسى بيان مى كنند ، شنونده آنها را مانند افسانهء بىاهميت تلقى مى كند ، وقتى كه همان صفات را به عنوان معرفى موجوديت خود انسان بيان مى كنند ، در وحشت و هراس فرو مى رود
٤٨٩ ص
(١٥٢)
تفسير ابيات
٤٩٣ ص
(١٥٣)
حكايت مارگير كه اژدهاى افسرده را مرده پنداشت و در رسنها پيچيده به بغداد آورد
٤٩٦ ص
(١٥٤)
آيه
٥٠٠ ص
(١٥٥)
در هر حال و با هر وسيله در جستجوى خدا باشيد
٥٠١ ص
(١٥٦)
مزايا و پديده هاى با ارزش متكى به اصل و منبعى است
٥٠٣ ص
(١٥٧)
1 - شناسايى اشياء با اضداد خود
٥١٠ ص
(١٥٨)
4 - دريافت اشياء با اضداد خود
٥١٩ ص
(١٥٩)
5 - نتيجهء دو اصل شناسائى و دريافت اشياء با اضداد
٥٢٠ ص
(١٦٠)
6 - دو ضد نمى توانند عين يكديگر بوده باشند
٥٢٣ ص
(١٦١)
7 - اضداد با يكديگر مى جنگند
٥٢٩ ص
(١٦٢)
8 - هماهنگ شدن اضداد براى ايجاد حقايق
٥٣١ ص
(١٦٣)
9 - مقدمهاى براى تضاد در جوهر اشياء
٥٤١ ص
(١٦٤)
10 - تضاد درونى اشياء در جهان عينى
٥٤٤ ص
(١٦٥)
11 - موضوع يكم - مقصود از تضاد چيست ؟
٥٤٥ ص
(١٦٦)
12 - مقدمهاى بر تعريف تضاد - انواع سه گانه اختلافات
٥٤٦ ص
(١٦٧)
13 - موضوع دوم - آيا درون و برون مطلق وجود دارد ؟
٥٥٢ ص
(١٦٨)
14 - موضوع سوم - ارتباط و تاثير اشياء برونى در گرديدن
٥٥٣ ص
(١٦٩)
15 - مسئلهء يكم - عنصر اساسى گرديدن كدام است ؟
٥٥٥ ص
(١٧٠)
16 - جلال الدين چه مى گويد ؟
٥٦١ ص
(١٧١)
17 - آيا ضد درونى اشياء هم ضدى براى خود دارد ؟
٥٦٢ ص
(١٧٢)
18 - مسئلهء دوم - آيا قلمرو جانداران مخصوصاً انسانها هم در پديدهء گرديدن مانند ساير موجوداتند ؟
٥٦٤ ص
(١٧٣)
19 - يك - مرحلهء فردى
٥٦٧ ص
(١٧٤)
20 - تفاوت تضادها با يكديگر
٥٧٥ ص
(١٧٥)
21 - دو - مرحلهء اجتماعى خالص
٥٧٦ ص
(١٧٦)
2 - تغيير در ماهيت اجتماع
٥٨١ ص
(١٧٧)
23 - وحدت اضداد چه معنا دارد ؟
٥٨٤ ص
(١٧٨)
24 - زمينهء دريافت تضادها در جهان عينى و ذهنى در درون انسانها
٥٨٨ ص
(١٧٩)
25 - آيا شخصيت و مغز انسانى در هضم دريافت و درك تضادها مى تواند تمام تعينات و خواص اضداد را ناديده بگيرد ؟
٥٨٩ ص
(١٨٠)
26 - آيا تحول ذاتى اشياء با استمرار يك وضع معين سازگار است ؟
٥٩٢ ص
(١٨١)
27 - مسير گرديدنهاى دو يا چند ضدى
٥٩٣ ص
(١٨٢)
2 - نسبيت براى ما
٥٩٥ ص
(١٨٣)
قلمرو دوم
٦٠٠ ص
(١٨٤)
30 - اسناد اوصاف متضاد به خداوند فقط در صفات افعال است كه از فعاليتهاى خداوندى انتزاع مى گردد
٦٠١ ص
(١٨٥)
انسان ، آن كوه كه خود را به كاهى مى بازد
٦٠٣ ص
(١٨٦)
وابستگى دو جنبهء روح آدمى ( عظمت و حقارت آن ) به آن ايده آل كه بر خود پذيرفته است
٦٠٤ ص
(١٨٧)
از جمادى بيرون رويم تا دو رويه بودن جهان هستى را دريابيم
٦٠٥ ص
(١٨٨)
تفسير ابيات
٦٠٩ ص
(١٨٩)
تفسير ابيات
٦٢١ ص
(١٩٠)
ما بايد راه راست برويم و به محبوبيت خداوندى برسيم ، اگر چه در نزد مردم ظاهر بين خوار و ناپسند جلوه كنيم
٦٢٣ ص
(١٩١)
تفسير ابيات
٦٢٤ ص
(١٩٢)
شخصيتهاى پوشالى كالاى خود را مى آرايند و در مردم تقاضاى مصنوعى ايجاد مى كنند و سپس كالاى آرايش شده را با فريبندگى و اجبار به مردم مى فروشند و بد بختى اين جاست كه خودشان هم باور مى كنند كه مردم كالاى آنها را آگاهانه و به اختيار مى خرند
٦٢٧ ص
(١٩٣)
تفسير ابيات
٦٢٨ ص
(١٩٤)
تفسير ابيات
٦٣٤ ص
(١٩٥)
مهلت دادن موسى عليه السلام فرعون را تا ساحران را جمع كند از مداين
٦٣٦ ص
(١٩٦)
آيه
٦٣٨ ص
(١٩٧)
حيرت ايده آل يعنى چه ؟
٦٤٢ ص
(١٩٨)
قسم يكم - حيرت ابتدايى و سطحى
٦٤٣ ص
(١٩٩)
قسم دوم - حيرت مولود جهل
٦٤٤ ص
(٢٠٠)
قسم سوم - حيرت ناشى از ترديد و شك
٦٤٥ ص
(٢٠١)
قسم چهارم - حيرت در كنار دانستنىها
٦٤٧ ص
(٢٠٢)
قسم پنجم - حيرت ما فوق دانش و انديشه
٦٤٨ ص
(٢٠٣)
قسم ششم - حيرت عالى و ايده آل
٦٤٩ ص
(٢٠٤)
درست بنگريد ببينيد سؤال از كجا سرازير شده است ، جواب را از همانجا به دست بياوريد
٦٥٠ ص
(٢٠٥)
پاسخ واقعى يك سؤال بدون توجه به منشأ سؤال امكان پذير نيست
٦٥١ ص
(٢٠٦)
تفسير ابيات
٦٥٦ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٨ - تفسير ابيات



از پى رد و قبول عامه خود را خر مساز ز انكه نبود كار عامى جز خرى يا خر خرى گاو را باور كنند اندر خدايى عاميان نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى
مگر باور مى كنند چه شراب عقل بر اندازى است تعظيم و تملق و خضوع مردم در مقابل چشمگيران جوامع طغيانى كه از كرنش مردم در انسان پديدار مى گردد ، از تسلط بهمه جهان طبيعت شديدتر و خطرناكتر است .
در هيچ صحنه‌اى از طبيعت و جانداران ، پديده‌اى به اين اندازه شگفت انسان را بر نمى انگيزد كه انسانى دست به سينه گذارد و با منحنى شده ، با بوسيدن دست و پاى يكى مانند خود ، خود را خوار و پست بدارد .
پديده هايى به اين نرمى و لطافت خشنترين سلاح برنده را به دست شخص مورد ستايش مى دهد ، سپس گردن خويش را در زير سلاح بران آن طغيانگر مى گذارد . بياييد به همان اسلحه‌اى كه نيرومندان با تحريكات خود طبيعىشان مى سازند قناعت بورزيم و با دست خود سلاح برانترى را به دست نيرومندان نسپاريم .
اگر در اين موضوع كمى دقت شود ، اين نتيجه را خواهيم داشت كه : سلاح ستايش و كرنش و تسليمهاى نابخردانه است كه مانند سوهان ، تيغ نيرومندان را تيز و بران مى سازد .
در اين باره بحث مشروحترى در ابيات آيندهء مثنوى آن جا كه مى گويد :

طالب حيرانى خلقان شديم دست طمع اندر الوهيت زديم
متذكر خواهيم شد .
تفسير ابيات فرعون تبه كار ، همانند آن شغال رنگ زده بود كه به عوض ايمان و آرايش روحى ، ريش خود را با دانه هاى جواهرات زينت كرده و از روى نادانى و خرى مى خواست به موسى عليه السلام پيامبر الهى برترى داشته باشد .
آن نفهم خر صفت از نسل شغال بود كه در خم مال و جاه خود را رنگين ساخته