تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢ - منتخباتى از كتاب هملت ويليام شكسپير
« هملت - . . . بازيگران نمى توانند رازى را پنهان بدارند ، همه را خواهند گفت . » [١] « بازيگر شاه - يقين دارم كه آن چه اكنون مى گوييد ، همان است كه در انديشه داريد ، ولى چه بسا كه ما از آن چه عزم كردهايم روى بر مى تابيم . نيت در آدمى بندهء حافظه است ، در شور و التهاب مى زايد ، اما تاب زندگى كمتر دارد . درست مانند ميوه نارس كه سخت به درخت چسبيده است ، اما پس از آن كه رسيد بىآن كه تكانش دهيد مى افتد . وامى كه ما تنها در برابر خويش بر عهده گرفتهايم ، ناچار در پرداختن آن فراموش كاريم و آن چه ما به هنگام شور سودا بر خود فرض مى شماريم ، همين كه سودا فرونشست ، انگيزهء خود را از دست مى دهد . سوك يا سرور ، هر چند كه شديد باشد ، تأثيرش با خود آن از ميان مى رود . آن جا كه شادى سخت در نشاط بود ، اندوه سخت به زارى مى افتد . خوشى به كمترين حادثهاى افسرده مى شود و سوك سرود مى خواند . اين جهان پايدار نيست در اين صورت چه جاى شگفتى است كه حتى عشق ما با پست و بلند احوال ما دگرگون شود ؟ زيرا اين كه آيا عشق سر نوشت را به دنبال مى كشد يا سر نوشت عشق را ؟ ، پرسشى است كه همواره در برابر ما مطرح است . هر گاه بزرگى از پاى در افتد ، مى بينيد كه دست پروردگانش از او مى گريزند ، اما گدا اگر به جايى برسد دشمنانش به دوستى پيش - باز او مى آيند . پس عشق همانا خدمتگزار و پرستار سر نوشت است ، زيرا مرد بىنياز هرگز از داشتن دوستان محروم نمى ماند ، اما مرد نيازمند اگر دوستى دروغين را به آزمايش بگيرد ، بىچون و چند او را به دشمنى خود او وا مى دارد ، ولى به آن چه در نخست مى گفتيم بر گرديم خواستها و سر نوشت ما چنان در جهت خلاف يكديگر سير مى كنند كه همواره تدبيرهاى ما واژگون مى گردد ، انديشه هامان از آن ماست ، اما نه سرانجام كارشان . پس چنين پندار كه شوهر ديگرى نخواهى كرد ، ولى با مرگ نخستين سرورت ، اين پندار تو هم خواهد مرد » [٢]
[١] همان مأخذ ، ص ١١٦ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١١٨ و ١١٩ . .