تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٠ - در بيان آن كه الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است
نيايش ، آن گاه كه به حباب ناچيز بودن دانش خود اعتراف مى كنيم و اين زمزمهء الهى را بر لبان خود جارى مى سازيم ، كه بار الها :
قطرهء دانش كه بخشيدى ز پيش متصل گردان به درياهاى خويش
آن گاه كه با خود به گفتگو پرداخته به خويشتن مى گوييم :
چون ملايك گوى لا علم لنا يا الهى غير ما علَّمتنا
در اين موقع است كه احساس مى كنيم كه در دريايى از نور غوطه ور گشتهايم مغزهاى دانش همهء جهان در اختيار ما قرار گرفته است ، آخر نه اين است كه حباب ناچيز دانش خود را بعلم بىنهايت خداوندى نسبت دادهايم ؟ مرغ سبكبال روح ما در حال نيايش از تنگناى قفس تن رها گشته پر و بالى در بىنهايت مى گشايد ، اگر اين پرواز صحيح بوده باشد ، ديگر براى روح بر گشتن و دو باره در زندان تاريك بدن محبوس شدن امكان نخواهد داشت ، زيرا روح ، آدمى در آن حال كه مى خواهد از خانهء محقر بدن به پرواز در آيد ، اين كالبد خاكى را به صورت رصد گاهى در مى آورد كه به سوى بىنهايت نصب شده و هرگز ديده از نظاره به بىنهايت نخواهد پوشيد .
ممكن است در حال نيايش چشم بر افق آسمان بدوزيم و از دايرهء محدود سياهى چشم مردمك ديده را به آن فضا كه كرانهاى براى آن پيدا نيست بگردانيم ، يا سر فرود آورده بنقطهء بسيار كوچكى از خاك و شن خاموش يا برگ درخت و شاخهء گلى كه زيباييش را چراغى فرا راه ما به سوى جمال ابدى گرفته است ، يا به پرواز جوجهء مرغى كه به تازگى قانون تكاپو به سراغش آمده است خيره شويم ، ممكن است فقط دستها را از قعر چاه طبيعت بيرون آورده با سر انگشتان بالا رفته روزنه هايى در سقف بسيار ضخم جهان ماده بروى خود باز كنيم ، يا تنها به حركت جزئى سر قناعت بورزيم و امكان آن هم هست كه فقط بر روى هم گذاشتن پلك چشم اكتفا كنيم و . . . ولى در همه حال يك هدف بيشتر نداريم و آن اين است كه :
خداوندا مرغ ناچيز و محبوس در قفسى چشم به تو دوخته و با لرزاندن