تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩ - ٣ - اخلاق گرايى
و پيوستگى دارندهء آن را با هم نوعان انسانى اثبات مى كند و اين خود به يك رشد عالى شخصيت نيازمند است . اما بدان جهت كه از حيطهء وجدان آزاد بيرون است ، لذا آن ارزش را كه از اخلاق انسانى عالى انتظار مى رود ، ندارد . سوزش دل از اخلاق عاطفى بيشتر جنبه ارضاى خود دارد ، لذا به هيچ وجه نمى تواند موضوع اعتقاد و گرايش قرار بگيرد ، چنين شخص از اشباع عاطفهء خود لذت مى برد و از اشباع نشدن آن رنج و شكنجه احساس مى كند ، اما اين لذت و رنج به خود او مربوط است .
اخلاق عقلانى كه مشهورترين هوا دارش باروخ اسپينوزا است ، مى گويد :
« سعادت حقيقى انسان با فضيلت و كمال عقلى است كه انسان را نيكو مى سازد خير عبارت از همان آزادى از استخدام نفس در راه هوى و شهوات است ، آن شهوات كه خيرات فعلى و گذران را مى خواهد كه كوچكترين نظم و ارزش ندارد ، آزادى روانى است كه خيرات فعلى و گذران را با خيرات آينده در حيات آدمى هماهنگ مى سازد . موضوعى را كه عقل در اين مورد جستجو مى كند و به وسيلهء آن به فعاليت مى پردازد علم است ، مخصوصاً علم به حقايق جاودانى . » [١] بدين ترتيب اسپينوزا روش نيكوى انسان را روى تعقل و انديشه استوار مى سازد ، نه بر احساسات و عواطف تنها .
اگر چه اسپينوزا در كتاب اتيك كوشش فراوانى در بارهء اثبات عقلانى بودن سلوك آدمى مى نمايد ، ولى اگر ما معناى عقل را در فلسفهء اسپينوزا تعميم ندهيم و به همان معناى درك كليات و تجريد و وسيله جويى و هدف گيرى بگيريم ، دليلى وجود ندارد كه ما بتوانيم فلسفهء اسپينوزا را از فلسفهء هابس ، هلوتيوس ، بنتام ، شافتسبرى تفكيك كنيم . آنان وقتى كه مى گويند : انسان در حيات خود همه چيز را در استخدام خود خواهى به كار مى اندازد ، در عقل انسانها اختلالى نمى بينند و نمى گويند
[١] تاريخ اخلاق ، دكتر يوسف موسى ، ص ٢٤٨ - ٢٤٩ . اين مضمون از كتاب اتيك اسپينوزا استخراج شده است . .