تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٥ - تفسير ابيات
دعوت باز ، بطان را از آب به صحرا
تفسير ابيات
دعوت باز ، بطان را از آب به صحرا
((٤٣٢)) باز گويد بطَّ را كز آب خيز تا ببينى دشت را قند ريز
((٤٣٣)) بط عاقل گويدش كاى باز دور آب ما را حصن امن است و سرور
((٤٣٤)) ديو چون باز آمد اى بطان شتاب ازين به بيرون كم رويد از حصن آب
((٤٣٥)) باز را گويند رو رو باز گرد از سر ما دست دار اى پاى مرد
((٤٣٦)) ما برى از دعوتت ، دعوت تو را ما ننوشيم اين دم تو كافرا
((٤٣٧)) حصن ما را ، قند و قندستان تو را من نخواهم هديه ات بستان تو را
((٤٣٨)) چون كه جان باشد نيايد لوت كم چون كه لشكر هست كم نايد علم
تفسير ابيات [ مثل آنان كه موقعيت ضرورى و شايستهء خود را به جهت فريبكارىهاى ديگران از دست نمى دهند همان مثل باز و مرغابىها است ] باز به مرغابى مى گويد : از آب بيرون بيا ، تا دشتها را قند ريز ببينى . مرغابى عاقل در پاسخ باز مى گويد : اى باز دور شو اين آب كه در آن زندگى مى كنيم براى ما پناهگاه و امن و جاى شادمانى است .
اى مرغابيان درياى هستى وقتى كه مى بينيد . موجودات پليد و ديو صفت به سراغتان آمدهاند ، از پناهگاه آب بيرون نرويد . مرغابيان به آن باز مى گويند : خواهشمنديم برو و از همان راه كه آمدهاى بر گرد ، اگر تو جوانمردى دست از سر ما بردار ، ما از اين دعوت فريبكارانه ى تو بيزاريم ، دعوتت مال خودت ، ما اين دمهاى كافرانهء تو را نخواهيم شنيد . اين پناهگاهى كه در آن به سر مى بريم از آن ما و آن قند و قندستان صحراها از آن تو . اين هديه و خير انديشى كه براى ما آوردهاى از آن تو باشد . ما كه جان داريم غذا كم نيست ، اگر لشكرى داريم ، دست يافتن به پرچم سهل و آسان است . بر گرد .