تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٠ - پس از شكستن صورتهاى ماده و ماديات نيرويى ما وراى طبيعى به دست خواهيد آورد كه به وسيلهء آن در روبناى سيستم طبيعت حاكميت خواهيد داشت
و نه نماز مى خوانديم . خداوندا آرامشى براى ما بفرست و قدمهاى ما را در موقع ملاقات دشمن ثابت و محكم فرماى ) .
هنگام شب بود كه پيامبر به قلعه خيبر رسيد ، اهالى خيبر بىخبر از حادثهء آن شب ، صبحگاه به مزارع خود مى رفتند ، وقتى سپاهيان اسلام را ديدند ، بر گشتند و مى گفتند :
« محمد و الخميس » .
( محمد و لشكريانش ) .
پيامبر پس از ورود به اراضى خيبر فرمود :
« الله اكبر ، انا إذا نزلنا بساحه قوم « فَساءَ صَباحُ اَلْمُنْذَرِينَ ٣٧ : ١٧٧ . » [١] ( خدا بزرگتر از آن است كه توصيف شود ، ما وقتى كه به قلمرو قومى فرود آييم ، روز آن مردم كه تهديدشان مى كنيم تيره و ناگوار مى گردد ) .
در يكى از ساعات جنگ و پيكار ، دلاور معروف خيبر به نام مرحب به ميدان كارزار آمده رجز ذيل را خواند :
قد علمت خيبر انى مرحب شاكى السلاح بطل مجرب اطعن احياناً و حيناً اضرب إذا الليوث اقبلت تلهب كان حماى كالحمى لا يقرب (
اهل خيبر مى داند كه من مرحبم . من همان دلاور مسلط به سلاح و قهرمان كار آزموده هستم . در آن موقع كه شيران جنگى در حال هيجان شعله زا با من روبه رو گردند هم نيزه مى زنم ، هم ضرب شمشير فرو مى آورم ) بريدهء اسلمى مى گويد :
گاهى براى پيامبر صلى الله عليه و آله سر دردى عارض مى گشت و يك و دو روز استراحت
[١] سوره الصافات ، آيهء ١٧٧ . .