تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٢ - اگر تمام موجوديت طفل در همان حالت جنينى خلاصه مى گشت چه احتياجى به آن همه قواى طبيعى و نيروهاى درك و استعداد انعطاف مطابق محيطها داشت ؟
هم در جايگاه تنگ و تاريك مورد احتياجش نيست . طفل جنينى چه احتياجى به چشم و اعصاب و ساختمان پيچيدهء آن دارد ؟ گوش كه وسيلهء شنوايى هزاران نوع صداها است در شكم مادر مورد نياز او نيست . همچنين ساير حواس طبيعى او .
از طرف ديگر كودك جنينى چه نيازى به كارگاه با عظمت مغز دارد كه به قول هولگر هيدن مى تواند يك ميليون ميليارد اطلاع ثبت كند ؟ يك طفل در شكم مادر كه بيش از حدود ٩ ماه نمى تواند در آن قفس بماند به آن نيروى انعطاف كه مى تواند با هزاران محيط گوناگون خود را سازگار نمايد ، چه نيازى دارد ؟ آيا اين همه سرمايهء شگفت انگيز و كلان براى آن نيست كه آن كودك بايستى از آن جايگاه محدود و موقتى بيرون آمده و در دنياى بسيار پهناورى زندگى كند كه بدون سرمايه در همان روز اول ورود به دنياى خارجى محكوم به مرگ خواهد گشت ؟ بدينسان دنياى طبيعت كه ما فرزندان آدم زندگانى مى كنيم ، به علت ذيل محدودتر از آن است كه بتواند پاسخگوى موجوديت ما بوده باشد .
نيروى عقلانى و وجدانى و به طور كلى امكانات روح يك انسان ، خيلى بيشتر از آن است كه بتواند در اين زندگانى محدود در چار چوبهء هم زيستى مسالمت آميز با افراد اجتماع و ساير گروهها و در مقدارى خوردن و خوابيدن و پوشيدن و لذايذ موقت و معين خلاصه شود .
شما حتى نمى توانيد يك فرد انسان را در اين دنيا پيدا كنيد كه بگويد : من بتمام آرزوها و تمنيات خود رسيده و به مطلق نائل شدهام . نمى گويم : كسى پيدا نمى شود اين جمله را بگويد ، بلكه مى گويم : يك انسان آگاه و هشيار با درك همهء جانبهء موجوديت انسان و عظمتهايى كه در نهادش نهفته است ، نمى تواند چنين ادعايى داشته باشد .