تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٥ - مسئلهء چهارم - انحراف از جادهء حق و حقيقت امروز به صورت انديشه در مى آيد ، فردا دلگيرت مى شود و پس فردا پاى گيرت مى گردد اين قبضهاى روانى كه در اين زندگانى پاى گيرت گشته است ، هنگام فرا رسيدن مرگ به صورت زنجير گرانبارى به دور گردن روحت بسته مى شود ، اين زنجير تا تو را در سقوط ابدى نپوساند خود پوسيده نخواهد گشت
( تا به آن چه از دست شما رفته و به رويداد ناگوارى كه به شما رسيده است ، اندوهگين مباشيد ) .
اين دو آيه با روشنترين بيان ، انسانها را به حفظ تعادل روانى در بارهء هدفهاى از دست رفته و هدفهايى كه به صورت آرمان فعلا در دسترس آنها قرار گرفته است ، دستور مى دهد .
اگر انسان اين حقيقت را درك كند كه آن چه كه در اختيار او قرار مى گيرد در مقابل كشاكش هزاران عوامل طبيعى و انسانى است كه ممكن است كوچكترين آنها ، همان مزيت موجود را از دست او بگيرد ، هرگز به بيمارى انقباض روانى مبتلا نمى گردد : البته اين مطلب در مواردى است كه شكست انسان در بارهء وصول به هدفها به جهت ناتوانى يا عدم توجه اضطرارى باشد ، اما آن آرمانهاى از دست رفته كه با توانايى و اختيار انسانى فوت شده ، موجب انقباض طبيعى مى گردد و بر طرف كردن آن اگر توانايى داشته باشد ، با جبران فوت شده ها است و در صورت ناتوانى از جبران ، با پشيمانى و توبه و باز گشت به سوى خدا خواهد بود .
افرادى كه همواره جهان را به روى خود خندان مى بينند و گمان مى كنند كه هدفى وجود ندارد ، مگر اين كه مى توان به آن رسيد ، چنين افرادى يا خيلى فوق العادگى روانى دارند ، يا يك آسيب مغزى و يا روانى دارند كه خودشان متوجه نيستند .
گروه فوق العادهء آن افراد شكستهاى برونى را با احساس نيرو در درون جبران مى كنند ، ولى آن كدامين نيرومند است كه در موقع سنجش آگاهانهء نيروى وجودى خود ، با عوامل و موانع متضاد ، به ناچيزى قدرت و توانايى خود پى نبرد . فقط دو دسته از افراد فوق العاده هستند كه اگر در سرتاسر زندگانيشان با شكست و عدم موفقيتهاى معمولى روبه رو شوند هرگز به انقباض روحى معمولى دچار نمى گردند :