تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٧ - مسئلهء ششم - قبض و بسط وجدان الهى
از تماس با طبيعت نمى تواند به آن منطقه راه يابد .
وجدان الهى ما فوق انقباض و انبساط معمولى است ، [١] آن يك نيروى شگرفى است كه اگر در يك انسان بواسطهء رياضت و تزكيهء نفس به فعاليت بيفتد ، فى نفسه منبسط و شكوفان است .
متأسفانه اين نيرو در همه كس به فعاليت نمى افتد و مستغرق شدن انسانها در درياى مزاياى مادى نمى گذارد كه آنان از اين نيروى الهى بهره ور شوند ، لذا همواره در انقباض و انبساطهاى بىاساس عمر گران مايهء خود را هدر مى سازند و از بين مى برند ، حتى در آن افراد هم كه وجدان الهى به كار مى افتد ، چنان نيست كه همهء اوقات و در همهء شرايط از انبساط آن وجدان بهره بردارى نمايند .
اما در آن موقع كه انبساط وجدان الهى در درون نمودار مى شود ، نه تنها تمام گرفتگىها و انقباضهاى معمولى از بين مى روند ، بلكه عالى انبساطهاى روانى را كه از بر داشته شدن موانع در راه هدفهاى طبيعى ناشى مى گردد ، چنان محقر و ناچيز مى نمايد كه حتى توجه به آنها در حالت انبساط الهى ، موجب قبض و گرفتگى مى گردد .
به قول داستايوسكى : لحظاتى است كه ابديت در آن لحظات جمع مى شود . نمونهاى از اين انبساط الهى را كه اغلب كاروانيان دانشهاى عالى در منزلگه هاى
[١] ولى در بعضى از كلمات عرفا ديده مى شود كه وجدان رو به ما وراى طبيعت هم داراى قبض و بسط است . ابن الفارض ( ابو حفص عمر بن ابى الحسن ) گويندهء قصيده تائيهء معروف مى گويد : ففي رحموت البسط كلى رغبة * بها انبسط آمال اهل بسيطة و فى رحموت القبض كلى هيبة * ففيما اجلت العين منى اجلت در عالم فيضان انبساط همه وجودم رغبت و نشاط مى باشد كه موجت انبساط آرمانهاى اهل زمين است و در عالم فيضان انقباض همهء وجودم هيبت است و در هر چه كه چشم مى گردانم ، با جلال و هيبت جلوه مى كند . .