تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - در بيان آن كه الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است
جهان هدف دار تبرئه نماييم .
خواه بدانيم يا ندانيم -
از ثرى تا به ثريا به عبوديت او همه در ذكر و مناجات و قيامند و قعود »
سعدى » در بستر زمان و جويبار بىصداى زندگانى ، گاهى ياس و نوميدى و اندوههاى ما به آخرين درجه شدت خود مى رسند ، يا پس از لحظات معدودى به اميد و شادى شگفت انگيز مبدل مى گردند ، يا در طوفان سهمناك آن همه ياس و اندوه جانكاه ، بارقه خيره كنندهاى از گوشهء مبهم روح سر مى كشد و مى درخشد و سراسر وجود ما را پر فروغ مى سازد و آهسته در گوش دل ما مى گويد :
هان مشو نوميد چون واقف نهاى ز اسرار غيب باشد اندر پرده بازىهاى پنهان غم مخور »
حافظ » در آن هنگام كه شادىها و اطمينان و كرنشهاى ما به غير خداوند از حد مى گذرد ، يعنى كشتيبان وجود انسانى كه شخصيت او است . به جاى هدف گيرى ساحل كه نقطهء وصول او است ، از روى عمد يا خطا خود را به گردابهاى نابود كننده ساقط مى كند ، باز لحظات معدودى نمى گذرد كه خود را در سراشيبى نوعى از اندوه و انقلاب تيرهء روانى مى بينيم كه علتى روشن براى آن درك نمى كنيم ، هيچ مى دانيد آن لحظه چه بوده است ؟ آن همان لحظه ايست كه روح بدون اين كه ما را آگاه بسازد به آن سوى جهان طبيعت پناهنده گشته ، در عين حال كه شخصيت ما در سيه چال سقوط دست و پا مى زد ، روح انسانى ما به نيايش اسرار آميزى پرداخته و گفته است :
خداوندا اين انسان ضعيف و بىنوا شخصيت خود را در كشاكش هيجان شاديها و اطمينان به غير تو از دست داده و خود را در طوفان سهمگين و مرگبار درونى سر گردان نموده است ، خداوندا بار ديگر عنايتى فرماى و او را به سوى خودش باز گردان .