تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦ - منتخباتى از كلبه عمو تام تأليف مادام هريت بيچراستو
مى گفت . » [١] « هنگامى كه سن كلار دعايى بر زبان راند ، تم در قلب خودش صفا و اميدى احساس كرد و آنها را پاسخ قبولى خداوند به استغاثهء اربابش دانست . در اعماق اين وجود مهربان عشق به خدا ، هميشه حاكم و مقتدر بود . . و مگر نه آن كه پيامبران گفتهاند : « كسى كه دلش جايگاه عشق است خدا در او و او در خداست . » تم اعتقاد داشت و در سايهء اين اعتقاد بود و در باطنش صفا و آرامش حكمفرمايى مى كرد . » [٢] « تعداد كسانى كه موفق مى شوند از قدرت مسلط و بدون مسئوليت با انسانيت و بزرگوارى استفاده كنند ، بسيار اندك و ناچيز است هر كس بر اين حقيقت واقف است و برده بيش از هر كس بر آن آگاه است . اگر گرفتار شدن در سدت يك ارباب بىرحم و ستمگر را ده بار يقين دارد ، احتمال يافتن يك صاحب مهربان و نيكو كار يكى بيش نيست . بنا بر اين مرگ يك ارباب خوب همواره با زارىهاى فراوان توام است . » [٣] [ عمو تام به اربابش مى گويد ] :
« آقاى لگرى شما مرا خريدهايد و من براى شما بردهء خوب و با وفايى خواهم بود . من همهء نيروى بازوان و همه وقت و همه توانايىام را در اختيار شما مى گذارم .
اما روانم روانم را نمى توانم به وجود فنا پذيرى بسپارم . . آن را براى خداوند محافظت مى كنم . دستورات خداوندى را بر همه چيز ، بر مرگ و بر زندگى مقدم مى شمارم . . آقاى لگرى مى توانيد يقين داشته باشيد كه من ذرهاى از مرگ باك ندارم
[١] همان مأخذ ، ص ٣٨٩ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٤٢٠ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٤٢١ . .