تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٧ - رابطهء دوستى ميان دو انسان مانند تخم بىموقع است كه در معرض فساد و نابودى است
تنام عنى و عين النجم ساهره * و تستحيل و سبغ الليل لم يحل [١] با خود مى گفتم : اى دوست تو را در حوادث بزرگ به كمك مى طلبم تا ياورم باشى ، ولى در رويداد بزرگ كه احتياج به ياور داشتم مرا تنها گذاشتى و رسوايم كردى . مى روى و آسوده ديده از ديدارم مى بندى ، در حالى كه هنوز ديدهء ستاره بيدار است ، وضع روانى خود را در رابطهء دوستى عوض مى كنى با اين كه هنوز تاريكى شب تغيير نيافته است ) .
چه اميدها و آرزوهايى كه با تكيه به رابطهء دوستى بر باد فنا رفته و محبتى كه به بلندى و عظمت كوه نشان داده مى شد ، با حركت كاهى متلاشى شده و راه نابودى پيش گرفته است .
اگر محبت از عوامل طبيعى و خارج از ذات انسانى شروع شود و كم كم خود ذات انسانى آمادگى پذيرش محبت را به دست بياورد ، اميد بقا و دوام آن محبت افزايش پيدا مى كند ، به همين جهت است كه ما در گذشته گفتيم : محبت مستند به ذات يا ايده آل ذاتى است كه قابليت دوام و بقا را دارد .
اكنون مى گوييم رابطهء محبت با نظر به خود ذات انسانها كاملًا معقول به نظر مى رسد ، زيرا ذات هر فرد انسان مخصوص به خود او است ، حقيقتى دارد و عوارضى .
اين حقيقت و عوارض قابل اتحاد حقيقى نيست ، لذا براى به دست آوردن محبتى كه بتواند منشأ معقولى براى رابطهء دوستى بوده باشد ، وجود يك ايده آل بالاتر از عوامل و روابط طبيعى لازم است كه جانهاى آدمى را به هم بپيوندد . فقط ايده آل اعلى است كه ذات انسانها را از موقعيت طبيعى بالاتر برده و در قلمروى بالاتر از يك و چند ( وحدت و كثرت ) متحد مى سازد .
اين پديده را تنها در اتحادهاى ايده ئولوژيكى مى توان يافت كه مختلفترين اشخاص و گوناگونترين جانها را به صورت يك جان در مى آورد .
[١] لامية العجم طغرايى . .