تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٨ - آيه
يكديگر فعاليت مى كنند .
نهايت امر اين است كه گاهى يكى از آن دو از آگاهى بهره مند است و ديگرى به طور ناخود آگاه فعاليت مى كند .
٢ - نمى خواهم در اين مرحله نيروى ضد منفى ، يعنى نيروى مبارز با ضد حيات و ركود غريزه ، صفحهء طبيعى روان را اشغال مى كند ، اگر اين نيرو در اين مرحله به موفقيت نائل شد ، نتيجهء آن با وصول مى خواهم به مقصود يكى مى باشد ، بلكه با نظر به اهميت حياتى ضد حيات و ضد غريزه گاهى انبساط و شادمانى كه از رسيدن نمى خواهم به هدف بروز مى كند ، خيلى شديدتر و عالىتر مى گردد .
٣ - در آن موقع كه نمى خواهم به مقصد نمى رسد ، گويى : انسان حيات غريزهء خود را در مقابل ضد حيات و ضد غريزه مى بيند ، لذا انقباض و اندوه نمودار مى گردد .
اكنون بايد به بينيم در كدام يك از اين سه مرحله ، عقل مى تواند و بايستى دخالت نموده دست به توجيه من بزند ؟ مسلم است كه قلمرو خود حيات و غريزه منطقهء ممنوع الورود براى عقل انسانى است ، زيرا آن دو موضوع از حقايقى هستند كه هويت واقعى خود را از عقل پوشيده نگه داشتهاند .
هر چه كه عقل و انديشه بكمك حواس در بارهء آن دو موضوع بفعاليت بپردازند نتيجهاى جز روشنايى نسبى در بارهء آثار و خواص آنها به دست نخواهند آورد .
حيات و غريزه موجود است و عقل با خود موجود و چون و چراى مربوط به خود هستى آن دو نمى تواند كارى داشته باشد ، بلكه كار عقل از موقعى شروع مى شود كه موجود را در جريان و ارتباط با ساير موجودات مى بيند .
از اين مرحله كه گذشتيم نوبت تحرك حيات و هيجان غريزه مى رسد ، در اين مرحله هم عقل به طور مستقيم نمى تواند دخل و تصرفى كند ، زيرا با عينك ديگر مى توان گفت : حيات يعنى حركت و غريزه يعنى هيجان مخصوص .