تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨ - منتخبى از اشعار آمريكايى
همگى به من هجوم آورند پناهگاه من ، آرامش من ، همه چيز من ، تو هستى اى خداوند » [١] « تنها مردان بىاعتقاد و بىايمان تا اين اندازه خرافاتى و موهوم پرست مى شوند . در نظر آنها عالم زندگى و مرگ سرشار از اشباح و هياكل وحشتناك و اسرار آميز و مبهم است » [٢] « بله زندگى واقعى قهرمانى سيماهايى دارد كه تصور آن از قدرت خيال و شعر هم بيرون است . چه بسا كه برده ها با تكيه به نيروى عشق و محبت شكنجه را حقير مى شمارند ، مرگ را ناچيز پندارند و قدم در راه پر خطر و هولناك فرار مى گذارند و به جستجوى يك مادر و يك خواهر و يك همسر سينه را سپر بلاها مى سازند و از سرزمين شوم بردگى رخت مى بندند » [٣] منتخبى از اشعار آمريكايى « قطار بلند زمانه پيوسته به راه خويش مى رود و همراه خود فرزندان آدم را بن از نو جوانان سبز خطى كه در بهار عمرند تا آنان كه در زير سنگين بار سالها پشت خم كردهاند ، از مادران فرسوده تا دختران نو رسيده ، از كودكان زبان ناگشوده تا پيران سپيد مو ، يكايك به نزد تو مى آورد و در كنارت جاى مى دهد ، تا در دنبال آنان نوبت آنهايى رسد كه هنوز حتى ديده بروى اين جهان نگشودهاند .
چنان زى كه چون هنگام فرا خواندنت براى شركت در جمع فزون از شمار كاروانيانى رسد كه روى به جانب اين قلمرو و مرموز دارند تا در آن جا هر يك در اطاقى خاص خود در منزلگه خاموش مرگ ، بار اندازند و خانه گيرند ، تو همچون آن بندهاى نباشى كه با تازيانه روانهء سيه چالش مى كنند ، آن كس باشى كه با قدمهايى
[١] همان مأخذ ، ص ٥١٤ - ٥١٣ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٥٢٢ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٥٦١ . .