تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٠ - انتظار و انواع اساسى آن
نوع سوم
تفسير ابيات
مقابل هيولاى مرگ . اساس بودن لرزش اينان بدان جهت است كه اگر اين مقصرها و جنايت كاران حتى در آن موقع كه گيوتين برويشان خيره شده است و طناب دار تلخترين خنده را نثار ديده گان آنها مى نمايد ، پشيمان نگردند ، معلوم مى شود كه پيش از اين حيات واقعى نداشتهاند كه در موقعيت كنونى لرزش واقعى داشته باشند .
حالت دوم - غوطه ور شدن در تمام جريانات ذهنى ، يك مرتبه مانند اين كه همهء انديشه ها و خيالات و آرزوها و اميد و ياسها در يك نقطه جمع شوند و آتش بگيرند و خاكستر شوند نمايان مى گردند ، پس از آن كوچكترين حركت آنان اگر چه حركت پلك چشم باشد ، مانند گام برداشتن روى خاكستر انديشه ها و خيالات و تمام اندوخته هاى گذشته و موجوديت كنونى آنها است .
نوع سوم - انتظارى كه در راه هدفهاى عالى براى انسان دست مى دهد . اين نوع از انتظار مانند اميد به هدفهاى عالى با هيچ گونه تلخى در نمى آميزد ، همهء لحظات انتظار مانند اميدى كه آن را به وجود آورده است ، شيرين و مطلوب است ، زيرا هر يك از لحظات انتظار خود وصول بهدف ثانوى است كه فى نفسه مطلوب روح است .
تفسير ابيات خواجه شهرى و فرزندان او رخت سفر بر پشت اسبها بستند و با شتاب راهى ده شدند ، شادمانه رو به بيابانها گذاشتند و زير لب جملهء :
« سافروا كى تغنموا » .
( مسافرت كنيد سود ببريد . ) را زمزمه مى كردند . [ با اين مطالب خود را قانع و دل خوش مى كردند كه آرى ] - بنده هاى محقر به بركت سفر پادشاه مى شوند . اگر ماه حركت نمى كرد چگونه امكان داشت كه در فضاى بىكران به شاهى برسد ؟ آرى اين مسافرت است كه در شطرنج زندگانى پياده را به مقام فرزين مى رساند . مگر يوسف عليه السلام مقام والاى نبوت و سلطنت مصر را از مسافرت به دست نياورد ؟