تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٥ - اين هم يك خطاى ديگر بر آنان كه روح و هستى را از دست دادهاند ، با چند عدد آجر و سنگ تسليت مى دهيم ، يا به وسيلهء آنها بزندگى پوشالى خود معنى و ابديت مى بخشيم
آنان با بر گرداندن اجساد پوسيده و متلاشى شده به محافل و تكرار نامهاى آنان در زبانهاى خود چه مزيتى براى خود اثبات مى كنند ؟ براى چه آن حركات زندگانى را كه در دوران حيات شعله ور بود و اكنون در زير خاكها به سكون و خاموشى مبدل شده است ، به زبانشان مى آورند و مجسم مى سازند و به آنها مى بالند ؟ ) اگر آن در خاك رفتگان را براى خود وسيلهء عبرت مى ساختند ، بهتر از آن بود كه به آنان افتخار كنند ) .
اين يك نمايش خنده آور است كه ما عوامل طبيعى خنده را رها مى كنيم ، مى رويم پولها صرف مى كنيم ، وقتها تلف مى كنيم تا چند عدد پديدهء دروغين را به يك ديگر وصله بزنيم و مردم را به خندهء تصنعى وادار كنيم . چه واقعيتى خنده آورتر از اين كه هنگامى كه فردى از انسانها دست از فرش و ساختمان و زينت و زيور و پوشاك و مسكن شسته و به جايگاه اولىاش كه خاك تيره است بر گشته است ، قبرى تهيه مى كنيم و عمارت مجللى در روى آن بنا مى گذاريم : آن در خاك رفته كه خورشيد فروزان قلب و مغزش خاموش گشته و بتاريكى گراييده و آن تحفهء تازهء مار و مور و حشرات خاكى كه پلك و چشمان خود را از دست داده است ، چه نيازى به چراغ كم نور ما دارد كه ساليان دراز روى خاكش روشن مى سازيم ، چراغى را كه مى تواند خانهء محقر يك عائلهء بىنوا را روشن بسازد و سهم زندگى آنان را در شبهاى تاريك به آنها بدهد ، در گورستانهاى خاموش چرا مستهلك مى سازيم ؟ اگر شما مى خواهيد بياد او باشيد ، مى خواهيد خاكهاى تيرهء گور تنگ و تاريك ميان شما و آنها فاصله نيندازد ، بياد روح آنها باشيد ، نه جسم پوسيده و متلاشى شدهء آنها . ارواح آنان كه از روى كرهء خاكى ما رخت بر بستهاند ، با ارواح ما ارتباط دارند . وقتى كه بينيد حق مسلم يك فرد را ضايع مى كنند ، شما فدا كارى كنيد و نگذاريد حق آن فرد پاى مال گردد ، در اين اقدام خدا پسندانه بياد روح آن شخص در خاك رفته باشيد ، بهتر از اين است كه حق و باطل را به هم در آميخته پولى به دست بياوريد و خاك تيرهاى كه هرگز روشن